حیفم اومد پنجشنبه باشه و اخرای این فصل گرم باشه و من چیزی ثبت نکنم، واقعا تمام هفته رو فکر میکردم که امروز رو بتونم یکم از حال و روز و روحیات این روزهام بگم و نک و نال هم بکنم ولی اونقدر شلوغ بود و همه چیز منو احاطه کرده بود که اصلا متوجه گذشت زمان نشدم و حالا هم دارم چایی می نوشم و خنداننده برتر می بینم و تو یه فرصت خوبتر میام و از همه چیز میگم، تا اون موقع دعا کنید ارامشم رو پیدا کنم و این سریال کابوس های شبانه دست از سرم بردارن،،،

*شیرین جونم پیامتو گرفتم، امیدوارم بهتر شده باشی و همه چیز خوب پیش بره برات عزیزم...

××

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل   که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

/ 8 نظر / 29 بازدید
آرزو

سلام خوبيد ؟ دو تا مطلب اولتونو خوندم خيلي عالي بود خواستم ازتون تشکر کنم و همينطور ازتون دعوت کنم به سايت منم سر بزنيد و در صورتي که مايل بوديد يک وبلاگ خوب هم در سايت ما بسازيد شما فرد توانايي هستيد باعث افتخار مون هست به جمع کاربران سيستم وبلاگدهي ما بپيونديد ، www.sitearia.ir

بنفش

بیا با هم چایی بخوریم پس پاییز هفت رنگو بگو داره میاد من بازم بی یارم

بنفش

چرا خواب بد میبینی قبل خواب به چیزی فک میکنی؟ دمنوش آرامش میتونی بخوری؟

شیرین

ویولا فک میکنم ذهنت توی طول روز خیلی مشغوله یه کم باید سعی کنی بیخیالی طی کنی عزیزم با نی نی حرف بزنی ازش انرژی بگیری شعری که نوشتی رو خیلی خوب بود یه تلنگر بود بهم [قلب]

اسفندونه

سلام عزیزم چرا کابووووس؟؟؟؟ انرژی داشته باش چون تو الان خیلی خوشبختی[قلب]

آشتی

سلام قشنگم. میگم از وقتی که مامان شده ای، انگار صبرت بیشتر شده و روحیه ات بهتر. نه؟ من اینجوری حس میکنم. راستی چند هفته ای هستی؟

مهناز

سلام عزیزم.چرا کابوس شبانه؟!!! امیدوارم آرامش داشته باشی و همه چی برات خوب پیش بره. مواظب خودت و اون چند میلیمتری عزیزم باش.

محسن

وبلاگ خوبی دارین مطالب مفید و قشنگی داره به سایت ما هم سر بزنید www.oldwhisper.ir