جات خالیه...

 

 

مثل همه وقتایی که از شدت هیجان لمس میشه همه وجودم

از صبح که این خبرو شنیدم حالم همونطوره

مثل همیشه که عاجز میشم از بیان حالم احساس می کنم لال شدم

مثل همیشه که نمی فهمم و فقط می خورم و می خورم اونقدری که حالم بد شه...

مثل همیشه دلم میخواست که یه خواب بد باشه و من هر لحظه از این خواب ناراحت کننده و ازار دهنده بپرم، دلم میخواست این خبر حاصل خیال پردازی و غرض ورزی یه عده از همون ادمهای عوضی باشه مثل همه این مدت جدی اش نگرفتم و برای راحت کردن خیال خودم دونه دونه پیج های هنری، هنرمندا و خبری رو چک کردم و بازم باورم نمیشد، نمیخواستم قبولش کنم، مثل همه اون خبرهای ناراحت کننده ای که مثل پتک میخوره تو سرت و از شدت زیادی بودنش فکر میکنی واقعی نیست... 

هیچوقت عکس العمل های زیادی هوادارهای یه هنرمند خاص رو درک نکردم، که چرا از دیدنش از خود بی خود میشن گریه میکنن،زانو میزنن یا کارهای به ضعم من عجیب و سبک و غیر قابل باور انجام میدن.امروز تموم مدتی که تو این چند ساعت حال خودمو تو این سیل اشکهای خشک نشدنی و این بغض یکباره و صد باره که با دیدن هر پست و عکس و کلیپ  جدید و خوندن و شنیدن هر جمله ی  و اخباری که پخش میشه باز میاد و گلومو میگیره و اشکام قل قل می جوشه، میبینم، فکر میکنم برای کسانی که #مرتضی پاشایی رو هرگز نشناختن و یا اهنگ هاشو درک نکردن چقدر مسخره و متظاهر و ریاکار بنظر می رسم/ می رسیم. ولی باز با دیدن این حجم غم و اندوه و ابراز علاقه ای که بی اغراق تو تمام صفحه هایی که امروز تو ف.ی.س ب.و.ک و این.ستا.گر.ا.م باز کردم ،دیدم که این حس فقط مختص من نبوده و این حال بد فقط مال من نیست،بلکه بطور اعجاب اوری حال و روز همه اونهاییه که به اهنگ ها ی این پسر خوش صدا علاقمند بودن و این علاقه اولیه اونهارو با خود مرتضی و شخصیتش و منش اش هم اشنا کرد و دیگه چی میتونه عمیق تر از این حسی باشه که تو با اهنگ ها و شعر ها و شخصیت یه هنرمند احساس نزدیکی و صمیمیت کنی و خب بعدش هم که ماجرای غم انگیر ابتلاش به اون مریضی مرموز ناراحت کننده و بعد هم تلاش و استقامت و عشقی که این پسر با انگیزه و مهربون و مثبت نشون داد و اون عشقی که باعث شد با اون وجود رنجور و جسم خسته و دردمند این همه کنسرت تو تمام ایران برگزار کنه ، شاید همین یه ماه قبل تو دلم سرزنشش میکردم که چرا اینهمه به خودش فشار میاره و هر روز تو یه جای ایران کنسرت میزاره چرا بخودش استراحت نمیده تا خوب بشه حالش بعد دوباره شروع کنه ولی امروز فهمیدم که معنی اون جمله که اونشب تو کنسرتش که رفته بودم گفت، چی بود"اگه من الان زنده ام فقط به عشق شماست"، نمیدونستم همون موقعش هم از زمانی که دکترا بهش داده بودن برای زندگی بیشتر مونده پیشمون. اینکه این همه مثل من برای سلامتی اش دست به دعا شدن و حالا هم که دعاهامون اونطور که ما دوست داشتیم براورده نشد ولی مرتضی با تلخی بی پایان قلبای طرفداراش،خودش به ارامش رسیده و غمی که میون همه دوستدارانش و همکارانش موج میزنه،همه و همه از خلا ای هست که با رفتن یه "انسان واقعی" میون ما بوجود اومده.اینکه اونقدر خوب باشی که همه این همه دل تنگت بشن و برات اشک بریزن همه یعنی درسته طول عمری که داشتی خیلی کوتاه بوده ولی عرضش چند برابر اونهایی بوده که صد سال عمر کردن ولی هیچوقت بعد از رفتنشون جاشون خالی نبوده....

جات خالیه پسر خوش صدا و خوش باطن و عزیز من. این روزها بیشتر از قبل با اهنگ هات زندگی خواهم کرد...بجای تو هم...

مثل عصر پاییزیه...

#مرتضی #پاشایی

 

/ 10 نظر / 14 بازدید
Farshid

وب خوبي داري

نرگس

واقعا دردناك بود خدا روحش رو شاد وغرين رحمت كنه كه با صدايي كه برامون گذاشت جاودانه رفت

فلرتیشیا

منی که جز طرفدارهاش نبودم هم خیلی ناراحتم. البته بعد از این احتمالا منم اهنگ هاش رو گوش میدم... امروز صب که تو خونه تنها بودم نشستم گریه کردم و هنوز خوب نیستم. حتی شب هر لحظه که چشمم رو باز می کردم اولین چیزی که تو ذهنم می اومد این بود که مرتضی پاشایی دیگه نیست.الانم که اینا رو می نویسم باز چشم هام خیس میشن. حالا از این بیشتر حرص می خورم که بعضی هاتو ف...ب...نکوهش می کنن که چرا مردم اینقدر براش ناراحتن!بابا همه جای دنیا افراد حق دارن برای هنرمندی که دوستش داشتن عزاذاری کنن. نمی دونم چرا ماها همیشه عادت داریم از همه چیز ایراد بگیریم. صداش پر از جوونیه.حیف شد.

آسمان هستی

سلام عزیزم خوبی؟ خدا رحمتش کنه همه رو داغدار خودش کرد و پر کشید. روحش شاد

فلرتیشیا

بلاگفا باز نمیشه من برم یه دره توش زر زر کنم حالم بهتر بشه. ف...ب...هم همینظور[ناراحت]

افروز

وای ویولا منم حالم خیلی بده از جمعه یه ریز اشکم بند نمیاد [ناراحت][نگران] دیروزحالم خراب شد آهنگشو تو ماشین گذاشتم اصلا نمی تونم گوش بدم تلویزیون که میذاره من همینطور اشکام سرازیر میشه

جوراب پاره و انگشت آزاد

خوش به حالت که حداقل کنسرتشو رفته بودی یادمه اون موقع با چه ذوقی نوشتی، منم گفتم خیلی دوسش دارم، حیف شد دوسش داشتم همیشه میرفتم ببینم آهنگ جدید چی داده بیرون، یه دوماه قبلم تهران کنسرت داشت به خاطر رزیدنتی لعنتی نشد بریم

فلرتیشیا

همین الان بعد از 8 روز دوباره اشکم داره میاد. احساس می کنم دیوونه شدم. یه لحظه از فکر نمی ره. از ترسم به کسی هم چیزی نمی گم که نگن دیوونه ایی ها!