یه آخر هفته ی دیگه...

 

سلام 

یه مدتی هم بود که سعی می کردم حتما آخر هفته ها یه نوشته بزارم تو وبلاگم، چون مخصوصا پنجشنبه ها حس خوب و مثبتی دارم.. ولی این چند وقته اینقده سرم شلوغ پلوووغ بوده که فرصتی حتی برای فکر کردن به این hobby هم نداشتم! حالا امروز یه آخر هفته ی دیگه و یه پنجشنبه ی صورتی ارغوانی دوست داشتنی_ دیگست... راستش اولش اصلا زبونم نمی چرخید که همین 4 تا کلمه ای که در وصف زیبا و دوست داشتنی بودن این روز از هفته رو ، بیان کنم! چون کلا آدم حرف های لطیف و مهربونانه و عشقولانه زدن نیستم! ولی می بینم می تونم همینطوری حتی به یه چیز بی جان و یه روز معمولی، یه حس خوب و مثبتی ببخشم که خوبی و مثبت بودنش میتونه به سمت خودمم برگرده...(وای ببین  واسه تعریف کردن_ یه روز چقدر سفسطه!!! کردم).

خب دیروز روز خوبی بود... صبح که تقریبا زود اومدم سر کار! البته بعد از اینکه فهمیدم انتخابات اتحادیه دیروز نبوده و بیخودی ساعت6ونیم صب دوییده بودم رفته بودم دوش گرفتم  و آماده شدم و بعد هم که متوجه شدم بیخودی اینهمه استرس کشیدم خواستم لااقل زودتر بیام سر کار که اومدم تا در آفیس و ماشین و پارک کردم و اومدم کلید رو از تو کیفم در بیارم که دیدم ای وااااای کلید آفیس رو تو کوله پشتی دانشگاه که دیروز برده بودم جا گذاشتم!!!! خب مجبور شدم برگردم خونه و کلید و عینک طبی مو که اونم جا گذاشته بودم بردارم ودوباره بیام سر کار!!!!! برا همین خیلی زود هم نیومدم! بعد تا ظهر کلی بدو بدو بدو داشتیم برای اینکه یه سری طراحی های تم تولد داشتیم که باید زودی انجام می دادم و می فرستادم چاپخونه تا دوستم بره بگیره و اماده کنه برای مشتری! بعد هم کارهای خودم که خیلی عقب افتاده و بعد هم میخواستم عصر نیام سر کار و برم شهر دوست و همسایه با اون یکی دوستم برای خرید مانتو که درست ظهر معلوم شد دوستم که خودش پیشنهاد رفتن بیرون رو دیشب داده بوده، نمی تونه بیاد ولی من با اینحال با مامی رفتم بیرون و یه سری گل خریدم برای اون باکس چوبی پایه دار که قراره دکور جدیدمون باشه خریدم و یه سری خرت و پرت برای خونه و یه مانتو هم از اولین فروشگاهی که رفتم مانتوشو دیدم !!! چون دیر شده بود و کلا من همینطوری خرید میکنم! اولین چیزی که دوست داشته باشم و پولمم بهش برسه که البته نمی دونم به کی رفتم چون تقریبا هیچکدوم از اعضای خانواده ام و دوستام این مدلی نیستن!و رسمن من و فروشنده رو دق میدن و البته شایدم چون وقت زیاد دارنخیال باطل این مدلی هستن!فقط من و پارتنر این مدلی هستیم ! تازه با این حال پارتنر با من خرید نمیاد! چون ممکنه بخوام از مغازه اولی خرید نکنم و برم مغازه دومی! کلا حوصله دور زدن و گشتن و خرید کردن رو نداره و اصلا هنر لذت بردن از بودن تو همچین محیط هایی رو هم نداره حتی اگه وقت داشته باشه/باشیم!!!  

ولی بهترین قسمت دیروز قسمت خرید و پول خرج کردن هام نبودوقت تمام بلکه رفتن پارک بعد از شام(که البته ما هیچکدوم شام نخوردیم!!) و بازی بدمینتون بود! من که رسما حریف می طلبم! چون مثل اینکه خرده استعدادی دارم، شاید هم استعداد نباشه و علاقه باشه که باعث میشه تو این بازی بدون هیچ زمینه و تمرین و آمادگی جسمانی ای خوب باشم از خود راضی فکر کنم حدود 45 دقیقه یه ضرب با دونفر که با هم جابجا می شدن بازی کردم! یعنی من بودم ولی حرف هام خسته می شدن جاشونو عوض می کردننیشخند اگه خیلی دیروقت نبود دوست داشتم بیشتر هم بازی کنم ولی خب بفکر امروز هم بودم که کی می خواد بیاد سر کار!!!! و کوتاه اومدم شبتم حدود یک بود که دوش گرفتم و خوابیدم.

امشب هم دوره خونوادگی پارتنر هستیم.دورشون امشب کنسل شده بود چون خواهر کوچیکه پارتنر آنفولانزا شده و بچه هاش هم ابله مرغون گرفتن و من که نگرتم اصلا نباید از سمت های خونشون رد بشم!!! ولی دایی اش باید برای عمل بره تهران چون متاسفانه تازه تشخیص بیماری بدی!!! رو دادن میخواد قبل جراحی همه خانواده رو ببینه خواهر کوچیکه اش نمیاد ولی همه هستن تا دور هم باشیم. امیدوارم خدا خودش همه رو سلامتی ببخشه مخصوصا خانواده و عزیزان و دوستانمون رو...

آخر هفته خوبی داشته باشید ♥

/ 5 نظر / 21 بازدید
نیلوفر

چقدر خوبه آدم صفحه اش رو باز کنه و از یه دوست قدیمی کامنت داشته باشه دلم تنگ شده بود برات حال مامان گلت چطوره دوستم؟ خوشحالم که این روزها پست هات حال و هوای خوبی داره

نرگس

چقدرخوبه كه اخر هفته خوبي رو گذروندي مانتوي جديد هم مباركه ايشالا به خوشي وسلامتي خوش باشي وسلامت

آشتی

سلام عزیزم. من انرژی زیادی از این پستت گرفتم! کلا حس میکنم حالت خوبه شکر خدا. برات ارامش و برکت از خدا میخوام![بغل] و یه دنیا موفقیت![قلب]

آشتی

راستی مامان چطورند؟ بهترتد؟ مانتو نو هم مبارک! به شادی بپوشی ایشالا.

شیرین

ویولا ما دو تا ویژگی مشترک داریم پس ! منم عین خودتون تو خرید حوصله گشتن زیاد رو ندارم و همیشه خوش به حال کسی هس که با من میاد خرید و در ضمن حریف میطلبیییییم در بدمینتون [مغرور]