یکم از این دور و بر!

 

دیگه واقعا بعد از این همه مدت کار مستقل و اجبار سر و کله زدن با همه نوع آدم از بی سواد ترین تا با سواد ترین و از پولدارترین های این شهر تا فقیر ترین و از انسان ترین و تا ....ترین، واقعا یه حالی دارم که فقط میتونم در شرایط اعصاب خرد کن و ناراحت کننده و انرژی بری که برام پیش میاد ، همه چیز رو بسپارم دست خدا و این ناراحتی ها و گرفتن حق و حقوقم رو بسپرم دست خودش. هر بار هم که بعد از کلی اعصاب خردی اینکارو کردم ، هم یه بار گنده از رو دوشم برداشته شد هم اعصابم راحت تر شد و هم بالاخره اون حق من بهم رسید(گرچه دیر و خیلی دیر داشت ولی سوخت و سوز نداشت) فقط خدا می دونه چه حق و حقوقی با چه مبالغ ریز و درشتی به دستم نرسیده هنوز و شاید گریه دار باشه که بگم بیشتر از 85 درصدش رو آدمهای رو دربایستی داری که میومدن پیشم بلوک کردن(مثلا آشنا و مثلا فامیل البته نه فامیل خود من!!!) ولی می دونم که خدا جای حق نشسته و جواب صداقت و اعتماد من نمیتونه ناراحتی و خیانت باشه. حالا دیگه خیالم خیلی راحت تره.

/ 4 نظر / 11 بازدید
نرگس

ايشالا كه خدا جواب خوبي هات رو بده وهميشه خوشحال وخندان باشي

آشتی

سلام عزیزم. عجب روزگاریه! باید از خودی بخوریم! به خدا اینه که خیلی ها اصلا واسه آشنا کاری انجام نمیدن. چون روشون نمیشه ازش پول بگیرند! همین میشه که روابط روز به روز داره کمرنگ تر میشه. میگم، شاگرد نمیخوای؟! من شاگرد خوبی میشم ها! حسسسسابی هم می چسبم به کار. فقط روزی یه ساعت بذار من پست بذارم!!!

جوراب پاره و انگشت ازاد

خیلی حس خوبی بهم دست می ده یه بچه این جوری دوسم داشته باشه