راستی راستی می رسد اینک بهار!

 

 

سلام :)

فکر نمی کردم واقعا امروزو بتونم بیام و بنویسم ولی الان همین حالا تو آفیس نشستم در حالی که اصلا قرار نبوده امروزو بیام سر کار! حکایت الان_ من حکایت حسنی به مکتب نمی رفت وقتی میرفت جمعه آخرین روز سال و می رفت شده!!! والا!!!! 

امروز رو دوست داشتم چون صب به خودم اجازه دادم تا هر وقت که میخوام بخوابم و یعنی تا ساعت  11 تو رختخواب بودم! البته همشو خواب نبودما!!! پارتنر خان اغفالم کرد و یه ساعتی با هم داشتیم معاشرت صمیمانه می کردیم بعد N سال دقیقا!!! بعد هم که یه صبحانه مبسوط زدیم بر بدن و ساعت یک با پارتنر خان و داداشه از خونه رفتیم بیرون! اونقدر شلوغ بود خیابون بازار که بیخیال خرید میوه شدیم و پارتنر رو تو میدون اصلی پیاده کردیم و من و داداشه زدیم به جاده! تا بریم سمت اون فروشگاه های بزرگ خارج از شهر(البته شاید یک کیلومتر فاصله داشته باشه نه اونقدر ها دوووور دووووور!!) داداشه دیروز رفته بوده همونجاها و یه چیزهایی پسندیده بوده ولی قرار شد امروز بره بخره که منم بهش پیشنهاد دادم اگه دوست داره منم باهاش برم کمک! که اونم شدیدا استقبال کرد!!! خلاصه تا نزدیکای ساعت 3 عصر همونجاها مشغول خرید بودیم و منم یه کمربند چرم رنگی خیلی خوشگل و یه ست مانیکور برقی!!! خریدم برای خودم و یه چیز کوچولوی خصوصی!!هم برای پارتنر خان خریدم!!! و اومدیم خونه و ناهار خوردیم و من خمیر شیرینی برنجی رو درست کردم و گذاشتم تو یخچال تا فردا استراحت کنه و فردا بقیه روند شیرینی پزیمو ادامه بدم!!! نگفتم؟؟!؟!؟مژه دیروز کلیییییییییییی شیرینی پزوندم! البته هنوز چند تا از اون مدلهایی که تو نظرم بود رو نرسیدم درستشون کنم اونم بخاطر اینکه هر کدوم از اون رسپی هایی که داشتم رو با 3 برابر مواد درست کردم و رسما از کت و کول افتادم!!!  حالا اگه شد بقیه اش رو امشب یا فردا ردیف می کنم.

راستی دم عیدی تونستم بعد از ماه ها حدود 2 کیلو وزن کم کنم! البته نه با قدرت اراده ام! بلکه با مریضی و بی اشتهایی که این چند روزه پدرمو در آورده و منو انداخته! ولی این رو هم به فال نیک می گیرم و ازش ممنونم که باعث شد یکم وزن کم کنم دم عیدی و دوز دپرشن حاصله از تپلو بودنم بیاد پایین و تقریبا صفر بشه و همینطور باعث شد که توجه پارتنر خان بهم بیشتر شه!بغل

امیدوارم بهترین روزها در انتظار هممون باشه و شروع این سال جدید همزمان با شروع بهترین فصل زندگی ماها باشه، آمین.

دوستتون دارم. می بوسمتون ماچ

/ 6 نظر / 13 بازدید
خريد وي پي ان

اينک بهار تا دروازه هاى شهر رسيده و رستاخيز دوباره در گيتى دميده و من در دعايي خاضعانه به درگاه مدبر هستي احسن الحال را براي شما آرزو ميکنم ! پيشاپيش نوروز تون مبارک

شیرین

بابا کدبانوووو !! من کیک پزیم خوبه ولی شیرینی نه ! آغا شما نمیگین یه فضول از اینجا رد میشه و میپرسه معاشرت صمیمانه یعنی چی !!![نیشخند][عینک] منحرفم خودتونین !!!! الهی آمین به دعای آخریت [قلب]

امیــــر

سلام سال نو مبارک امیدوارم امسال هر لحظه معاشرت صمیمانه داشته باشی که اینجوری حسرت به دلت نباشه ... (بعد n سال ! ) ...[نیشخند][گل] و در کل سال خوشی باشه برات

نیلوفر

صدفی عزیزم سال نو مبارک انشاله در سال جدید شاد و خوشحال و سلامت باشی دوستم غم دوری نداشته باشی و هیکلت که به نظرم باید خیلی هم قشنگ باشه به حدی که دوست داری برسه مواظب خودت باش دوست جونم

آشتی

سلام عزیزم. سال نو مبارک. به به! رو نکرده بودی که اینقدر هنرمندی. آفرین واقعا! اونوقت سه برابر مواد هم درست میکنی؟؟!! مگه چقدر مهمون دارید شما؟ در هر حال دست گلت درد نکنه مهربون. سال خوبی داشته باشید. پر از لبخند و سلامتی و پول![قلب]

فلرتیشیا

از اون وقتهایی که سوپر وومن شدی[ماچ] خوش به حالت چقدر هنرمند و آشپز[ماچ] با اینکه امسال از یه ماه پیش برنامه ریختم که واسه عید شیرینی بپزم آخرش نشد و البته یه دلیلشم اینکه حتما تو خونه ی مادر خانومی باید این کارو انجام بدم و این کارو سخت میکنه.