سلام آخر....شاید...

 

سلام فکر کن از هفته قبل چهارشنبه میخوام بیام چهار کلوم بنویسم ولی جور نمیشه. الانم که یه کوچولو این وسط مسط ها وقت خفت کردم گفتم بیام بنویسم ولس چون هم فرصتم کمه هم حال خیلی خوشی ندارم شماره میزنم و تیتر وار ، بدون در نظر گرفتن ترتیب و اولویت بندی می نویسم و رد میشم.

1-الان همین لحظاتی که نشستم پشت سیستم و دارم بگاز می تایپم! خیلی مریض و حال ندارم دم عیدی!!!! فکر کن 6 ماه تمام ، از هیچ تلاشی مضایقه نکردم تا از خودم مواظبت کنم که یه سال زمستون و پاییزش رو صحیح  و سالم و بدون سرما خوردگی بگذرونم ولی متاسفانه این گلو درد های دوهفته پیش بالاخره خفتم رو گرفت و منو انداخت! اونهمه قرص جوشان_ خارجی!!! خوردن و اون همه لیتر لیتر عسل آبلیمو و آب نمک قرقره کردن باد هوا شذ رفت پی کارش!!!! از دوهفته قبل هی این گلودرد لعنتی اظهار وجود می کرد و من بهش رو نمی دادم ولی بالاخره از دوشب پیش که اونقدر حالم بد بود و تا صب 100 بار با هر پهلو به پهلو شدن بیدار شدم و یه بارم همین وسط مسط ها سرمو نمیدونم چطوری بعد 4 سال که رو این تخت می خوابم، کوبوندم به تاج تخت!!!! و بیدار شدم و دوباره با تب و حال نزار خوابیدم و این بین پارتنر خان یه بار هم نگفت که خرت به چند من؟!! فردا شبش که داشتم برای مامان میگفتم حالم اصلا خوش نبود و پارتنر میگه آره همش داشتی تو خواب هذیون می گفتی!!!!! میخواستم خفش کنم دقیقا!!! گفتم حال آدمو که نمی پرسی مواظبت هم که نمی کنی حالا لااقل بیدارم میکردی اونقدر حالم بد بود و جون کندم تا صبح!!! گفت بیدارت میکردم که چی بشه!!! دیگه امروز رفتم دکتر و فشارم که طبق معمول پایین بود حسابی و بهش گفتم برای من و پارتنر  آزمایش کلی هم بنویسه و آخرش که کلی خندید به حرفهام که پرسید چتونه و  میگفتم من و پارتنر کلا خسته ایم! و گفت برای تو که  یه کتاب آزمایش نوشتمنیشخند رفتی آزمایشگاه موقع پول دادن فحشم ندی!خنده

2-دیروز هم تو یه دقیقه تصمیم گرفتیم با قلوی سابق که بریم استخر و با همون حال نسبتا نزار رفتیم و من اومدم بعد عمری که رفتم استخر،برای ارضای حس هیجان طلبی ام از بالای دایو دو متر و خرده ای یه شیرجه ای بزنم و یکم به ریش قلو که جرات نمیکنه بپره تو آب بخندم که شیرجه زدن همانا و تاب برداشتن کمرم هم همانا!!!! یعنی زاویه ام زیادی عمودی شد چون معمولا زیر آبی می رم و کمرم یه صدایی داد و با شدت افتادم تو آب ، اون لحظه اونقدر ترسیده بودم و فقط از خدا می خواستم که قطع نخاع نشده باشم!!! با ترس و لرز انگشتای پامو تکون دادم و تا یکساعت بعد هم خیالم جمع نشده بود از این بابت و جرات نمیکردم از تو آب بیام بیرون! خلاصه که بخیر گذشت وخدا رحم کرد ولی این کمر هم چند مدت بود که سیاتیک و دیسکش زده بود بیرون و درد میکرد و تا رسیدم خونه یه دیکلوفناک خوردم و کمر بند طبی بستم و تا الان هم بازش نکردم!

3-یه حس خوبی گرفتم از اون خانوم مسن_ ترک و خوش زبون که امسال کلی براش کار ترمیمی انجام دادم و اونقدر ذوق زده می شد و قدر دانم بود که بعد این همه سال اولین عیدی ام رو از مشتری اون بهم داد و کلی هم تشکر کرد ، جالب اینکه یکم یعد اون ماجرا از یه نفر دیگه هم عیدی گرفتم و با اینکه مبلغش واقعا ناچیز بود ولی کلی حس های خوب بهم داد و خوشحالم کرد...

4- خوشحالم بخاطر اون چندباری که پیش اومد تا به چند تا آدم کمک کنم... من بجای خود ، پارتنر خان هم کمک کرده چند بار و میدونم که یه جایی که ما هم فکرش رو نمی کنیم خدا بدادمون می رسه... کاش بتونیم آدمهای بهتری باشیم...

5-اون یه باری هم که پشت تلفن با دوستم "پینک" اونقدر به خرابکاری خودمون خندیدیم که کبود شدیم!! بعد واقعا نمی دونم چند وقت بود که اینطور تونستم بخندم و دل درد گرفته بودم....

6-اینکه می رم خونه و ناهار و شام آمادست و خونه تمیزه، با اینکه عذاب وجدان می گیرم ولی خیلی هم حال می کنم... خدارو شکر...

7-امشب اگه قسمت بشه می خوام موهامو رنگ کنم و یکم شبیه آدم بشم! موهای سفیدم در اومده حسابی و کهولت سنم رو به روم میارهساکت!!!! اون هفته که رفته بودم آرایشگاه و دیدم اون دختره که موهاشو براش نسکافه ای مش کرده چقدر قشنگ شده تصمیم گرفتم برای تابستون حتما یه تغییر اساسی بدم و برم موهامو همونطوری مش کنم ولی بنظرم برای فصل هایی که هوا خنکه همون  رنگهای تن_ گرم مثل قرمز وشرابی قشنگ تر در میاد...

7+1 فردا هم اگه طبق همین روال برناممون پیش بره میخوام ظهرش رو برم استخر با قلو و اون یکی دوست و اگر هم اونها نیان قراره بریم خونه همون دوست ثالث عصر نشینی! اینم از آخرین برنامه سال 93! البته اگه همه چی رو به راه باشه میخوام برای پنجشنبه صبح هم یکم شیرینی خونگی بالاخره بپزونم!

~+7 از همه چیز بیشتر و بیشتر میخوام که روزهای جدید پر از سلامتی و سلامتی و برکت باشه برای خودم و همه آدمهای اطرافم.... خوب باشیم♥...

/ 7 نظر / 14 بازدید
filtershekans

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري مطمئنم موفق بشي اگر کريو خاستي ميتوني به وبلاگم سر بزني بهت مجاني ميدم

زهرای روزهای خوب پاییزی

وای خداروشکر مشکلی برای کمرت پیش نیومده.خداروشکر مش نسکافه ای خیلی شیکه به نظرم...کل موهاتم نسکافه ای کنی البته با دکلره خیلی شیک میشه .

فلرتیشیا

الان بهتری عزیزم؟! آخه کی گفته تو با اون حالت بری استخر! خدا رو شکر به خیر گذشته. از دو هفته پیش رنگ مو گرفتم که موهام رو واسه اولین بار رنگ کنم و هنور که هنوزه کاری نکردم! آقایون معمولا خوابشون از همه چی براشون مهم تره خیلی به دل نگیر!

فلرتیشیا

ویلی جانم نوروزت خیلی مبارک باشه عزیزم. امیدوارم امسال برای تو و آقای همسر و مامان و آقای برادر سال خیلی خوبی باشه. بهترین ها رو برات آرزو می کنم/

فلرتیشیا

راستی یه سوال برای من پیش اومده! فضولیه ها!! کارهای عیدت رو کی انجام دادی بلا؟[نیشخند]

شیرین

سلااااام ویولا خووووش به حالت که اینقدر خوب شنا میکنی که میتونی شیرجه بری چه هیجاااانی داره وااای [رویا] از آزمایش دادن بدم میاد و با کتک میرم اون وخ تو خودت داوطلبانه میگی آزمایش بنویسن برات !!!!!! یه لگد میزدی پارتنر خان از رو تخت میافتاد پایین ( با شرمندگی فراوان از حضور ایشون امیدوارم ایجا رو نمیخونه ) [نیشخند][اضطراب]