20 سال پیشا...

 

الان از اینترنت شاتل یه دختر خانوم ناز نازی ای  تماس گرفتن باهام و اطلاعات شناسنامه ایم رو باهام چک کردن و گفتن غرض از تماس، تبریک تولد من بوده! با 3 گیگ ترافیک رایگان که به اکانتم اضافه شده. دستشون درد نکنه!(تولد شناسنامه ای!)لبخند

 

پارتنر خان دیشب به یاد دوران طفولیتم منو برد کتابفروشی و لوازم تحریری مورد علاقه بچگی هام و برام وسایل مدرسه  دانشگاه خرید! تازه رفتم تو قسمت پاکن ها ولی اصلا در حد اون سالها نبود وسایلی که داشتن وقتی به متصدی اش می گفتم خانوم تنوع لوازمتون 20 سال پیشا خیلی بیشتر بود، پارتنر خان بهم سقلمه زد!!! بعد که اومدیم بیرون گفتم چی بود اون حرکتت؟ گفت آخه مثل بچه های 7-8 ساله بودی خانومه همچین نگاهت میکردتعجب! گفتم خب چیه دوس دارم لوازم تحریر تازه چه اشکالی داره من این همه ذوق کنم از بودن وسط دفتر کتابا و بوی خوب نویی شون. بعد یه نگاه تاسف انگیز بهم کرد گفت همسنای تو برا بچه هاشون لوازم تحریر میخرن!  منم خنثی. خلاصه که یه حالی داد و یه حالی هم گرفت وسطاش! منم شب اومدم خونه وسایلم رو چیدم رومیز با کلی ذوق و شوق ازشون عکس گرفتم برای مامی که داشتم تو و.ا.یبر باهاش می حرفیدم فرستادم و ازش تشکر کردم که همیشه برام بهترین و  قشنگ ترین چیزهایی که میخواستم رو می خرید♥ من همیشه زیباترین و فانتزی ترین لوازم تحریر رو داشتم ، خیلی هاشونم تا همین الان تو جعبه های تو انباری دارم، خیلی از دفتر های فانتزی رو هم که استفاده نکرده بودم بخشیدم با کلی عکس برگردون های پری دریایی و سفید برفی  و...بهترین روزهای زندگیم همین روزهای قبل مهر بود که مامانم منو می برد کتابفروشی و من چه عشقی میکردم... یادش بخیر

 

 

دیروز کلا آفیس تشریف نداشتم ، بعد فکر کن N نفر زنگ زدن که کارم داشتن و میخواستن برای پول دادن بهم بیان و خب من که نمیتونستم برم!!! فکر کنم کلی پل از کف دادم! رفته بودم شهر دوست  و همسایه برای خرید و کارهای بانکی و غروب هم نوبت دکتر داشتم برای سونوگرافی سالانه! 

رفتم دوتا تاپ بخرم برا زیر مانتو، یهو یه پیراهن دیدم و گفتم برم پروش کنم! قبلش چند تا مغازه رفته بودم برای پیراهن نیمه رسمی، آخه علاوه بر سالگرد ازدواج، و تولدم که تو راهه، یه عروسی هم خیلی یهویی چند روز قبل دعوت شدم از طرف یه دوست که خیلی صمیمی بود و الان چند ساله اصلا ندیدیم همو! همون که پارسال آذر ماه شب قبل تولدش بهش زنگ زدم و بعد N سال با هم حرفیدیم! گفت عروسی داداششه(که خیلی با اونم صمیمی بودم) و من اسمم تو لیست مهمونهای دعوتی هم داماد بود هم دوستم! یعنی دوبار دعوت شدم و باید باید بیام! به پارتنر خان هم گفته بودم و هنوز جواب قطعی نداده ، خلاصه گفتم برا اطمینان یه لباسی داشته باشم برای این مراسم در راه!خب یه پیرهن پوشیده بودم ولی با اینکه قشنگ بود خیلی به تنم میچسبید و یکم معذبم میکرد و اونو نخریدم تا اومدم تو این مغازه و اون پیراهنه رو همینطوری دیدم وبرداشتم پرو کردم و باورم نمیشد اینقد خوب بود رو تنم، اگه 10 بار هم یه پیراهن رو میدادم بدوزن اینقدر فیت تنم نمیشد و اینقدر خوب به مدل بدنم نمی اومد، قیمتش هم خیلی خوب بود پنجاه و خرده ای! اصلا درنگ نکردم  و سریع خریدمش!!!! فقط یکم کوتاه بود که چون مراسم مختلطه جوراب شلواری میپوشم باهاش :) دیروز همینطوری یهویی کلی خرید کردم از لباس ز.ی.ز تا کیف و مانتو برای دانشگاه! (البته که همه اینها به اسم دانشگاهه وگرنه چه فرقی داره دانشگاه با غیر دانشگاه!)کلا حال کردم که مثلا مانتو رو تو 10 دقیقه خریدم کیف رو تو 20 دقیقه و بقیه خریدامم همینطور! فقط دیروز پلیس نامرد برای 5 دقیقه پارک ممنوع یه فیش 15 هزار تومنی گذاشت زیر برف پاکنم و حالمو گرفت! بقیه اش خوب بود! ناهار هم سالاد الویه درست کرده بودم و نون هم خریدم و  رفتم خونه دوستم که داره مامان میشه و حالش زیاد خوب نیست با هم بودیم و کلی هم حرف زدیم!

/ 9 نظر / 10 بازدید

من که خدا رو شکر مثل کش تمبون به کتابفروشی وصلم و در هر نوبت بیرون رفتنم یه سر می زنم هر چند دیگه الان اشباع شدم و جای اضافه کردن وسیله ندارم.و چیزهای گوگولی موجود هم خریداری شده[نیشخند] اتفاقا دیروز برای بچه ی یکی از اقوام کادو خریده بودم و رو کادوش می خواستم چند تیکه خرده ریز بذارم. یه دفترچه ی عکس برگردون پری هم گذاشتم. البته مال قدیما نبود و همین 3-4 سال پیش گرفته بودم و یه دونه بک آپ هم ازش واسه خودم دارم! می خوام بگم در این جد چیزای کودکانه بین وسایلم هست. ولی الان که واسه یونی خرید می کنی احتمالا خیلی خیلی هیجان انگیز خواهد بود[قلب] اتفاقا چند روز پیش یه دفنر خوشرنگ دیدم. جلذش چهارخونه ی بنفش و صورتی بود و یاد خودمون افتادم. به رنگ کیفت هم می اومد خیلی.

فلرتیشیا

خریدات هم خیلی خیلی مبارک باشه. میگم با این حجم خانوم های باردار در اطرافت اوضاع تو خیلی خطریه![نیشخند] فکر کنم همین روزا خبر خاله شدنم رو می شنوم! اون قبلی که اسمش رو یادش رفته منم. البته فکر کنم نیازی به گفتن هم نبود.

دانلود موزيک

با آرزوي بهترينها براي شما به منم سر بزنيد دانلود هر چي که فکر کني www.mosaken.com

شاعر شنیدنی ست

چه حرکت با حالی!! خوشمان آمد همین که لوازم تحریر خریدیو می گم، اتفاقا منم رفتم واسه دختر داداشم خنزل پنزل بگیرم اصلا تنوع نداشتن وااای چقد هی با همه حرف زدی [نیشخند] منم سه تا عروسی دعوتم تو این هفته ، چی بپوووشممم!! [خنثی] به روزم هستم

جوراب پاره و انگشت ازاد

مبارک باشه من هم عاشق لوازم التحریرم....خیلی زیااااااااااااااااد

آشتی

سلام همیشه به خرید. وای کسی نمیدونه این روزها چقدر دلم میخواست مانی میخواست بره کلاس اول و من میرفتم سراغ خرید لوازم تحریر. واقعا حال میده! اصلا عین بازی می مونه! خریدهاتم مبارک. چه خوب که با پنجاه تومن یه پیرهن تونستی بخری! ایشالا شادی بپوشیش.

پشت کنکوری ها

سلام. من که دوست داشتم ی کتابخونه بزرگ داشتم پر از لوازم التحریر. این دفتر های فانتزی واااااااااااااااااایییییی منم مثل شما بعضی ها شو دارم.هرچند که دیگه اون روزا گذشته ما الان دانشجو هستیم.ی خودکار و مداد برامون کافیه البته چون رشتتون گرافیکه بیشتر با این لوازم التحریر ها در ارتباط هستین.موفق باشین.[چشمک]