گرمه هوا!

 

امروز یه روز گرمه ، یه روز خیلی گرم ، یه روز خیلی خیلی خیلی گرمممممممممم یعنی هنوز که هنوزه بعد از یک ساعت و ربع نشستن زیر کولر آفیس، من هنوز گرممه و دارم خفه میشم!!! یعنی اداره برق نا محترم! مصبتونو شکر!! هم خدا تومن پول برق بدی تابستون و زمستونم نداشته باشه ولی تا کولر رو می زنی سیستمت 10 بار خاموش کنه از نوسان و فشار ضعیف برق و 10 بار کارات نصفه نیمه بمونه و سیستمت نیمه جون بشه و...کولرت بهش فشار بیاد و.... آخه آدم چی بگه؟؟؟؟

سه شنبه بعد از امتحان آخری(ساعت 5 عصر!) موقع برگشتن با همکلاسی رفتیم یه کته کبابی معروف درست بعد از جنگل نور و ناهار کباب زدیم! ولی اصلا در حد و اندازه های تعاریفی که شنیده بودم ازش نبود!!! هم خیلی خیلی گرون بود!!! خلاصه بعدش در حالی که کم مونده بود بزنم کنار بخوابم!!! تا مقصد روندم و یعد هم در یک عملیات ژانگولر آفیس رو پیچونده و همراه با پارتنر به سمت شهر دوست و همساده تاختم و رفتم پیش پسر گوگولی و کلی از دیدنش و بوییدنش و اون ریخت بامزش لذت بردم!!! حالا جالبیش هم اینه که هی این رفیق شفیق_ تازه مامان شده ی ناباب مون میگه زودتر نی نی دار شو هیجان دارم ببینم بچت چه شکلی میشه!!! نه جان_ من ! اینم شد دلیل و منطق برای بچه دار شدن واقعن؟؟؟ خو یعنی چی؟؟؟ چه توقعاتی دارن ها! حالا اگه اومدیم و خام شدیم و بچه دار هم شدیم و بچمون شکلش در حد و اندازه های توقعات دوستان و وابستگان نبود چه باید بکنیم؟؟؟؟ بزاریمش دم در؟؟؟نه! جدا" خلاصه که تا ساعت 8ونیم اینا بودم پیششون و بعد کاسه کوزمونو جمع کردیم اومدیم خونه و از اون روز هم دلم با اون عکسی که از پسرک گرفتم و خیلی بامزه افتاده توش، خوشه...

چهارشنبه شب پارتنر شام دعوت بود تالار برای سمینار و دور همی که همکارای کارشناس هر چند وقت درمیون دارن و ماشین رو هم ازش نگرفته بودم و بعد از مدت ها پیاده و قدم زنان برگشتم سمت خونه و سر راه هم دوتا لاک از آرایشی بهداشتی جدیدی که باز شده خریدم... تازه میخواستم یه شب دنج و خلوت و خودمونی برای خودم درست کنم و یکم کارهای خونه رو انجام داده بودم که سر و کله پارتنر خیلی زودتر از اونی که توقع داشتم پیدا شد و اینگونه بود که یه شب آرامش و خلوت با خودم بر بار فنا رفت.. متاسفانه از سال قبل که موقعیت شغلی پارتنر تو آفیس تغییر کرد ، دیگه ماموریت نمی ره و الان می فهمم که چقدر به اون چند روزی که در سال تنها و با خودم خلوت می کردم احتیاج داشتم و دارم...

پنجشنبه هم که برخلاف اون چیزی که فکرش رو می کردم اصلا روز من نبود. فکر می کردم که حالا بعد این همه سال که همیشه یه دلیل برای ناراحتی ها و دلخوری هامون داشتیم امسال خیلی خوب داریم پیش میریم و میتونیم یه سالگرد خیلی خوب داشته باشیم.. بهش پیشنهاد دادم که عصر پنجشنبه هیچکدوم نریم سر کار و باهم وقت بگذرونیم ... ولی متاسفانه... خیلی قابل پیش بینی بود رفتارش که آخرش نمیتونه خیلی خوب برخورد کنه و به بیراهه می ره.. مثل همه سالگرد ها و تولد هام و روزهای زن  و روز فلان و بیسار و .... خیلی خیلی عجبیه و دیگه برام عقده شده... اینکه چی میشه که یهو تو اون روز خاص یا از قبل ترش با هم دعوامون میشه و همیشه و همیشه و همیشه هم از جانب پارتنر شروع میشه و سر چیزهای مسخره و اعصاب خرد کنه... یه وقتی باید بالاخره بفهمم این مرض از کجا میاد و درمونش چیه... خلاصه که پنجشنبه نه از شام و خنده و خوشحالی خبری بود نه از هیچی دیگه و تا جمعه عصر قهر بودیم و آخرش هم باز من بودم که اوضاع رو درستش کردم... پیرم کرد این آدم! :| خدایا مددی!

/ 6 نظر / 16 بازدید
سینا

سلام چه وب با خوصله ای داری . امروز رفتم شهرک غرب توتها هم نبودند هر چه نگاهم را میان برگها ها دادم یک شاه توت نبود حتی برای بجه دانشکده هنر تا میان لنز دوربین رنگها را معنا ببخشد. چه وحشتی کردم از گرمی این هوا حتی تهرون با نفس هایم کنار نمی آید تا چه رسد به شاه توت که از نسل بهارند.

شیرین

به به امتحانا تموم شدن و راحت شدی ویولا ایشالا که نتیجه هم همونی بشه که میخوای [قلب] زن و شوهرا حتی از عشق همدیگه هم بمیرن همیشه به خلوت و تنهایی احتیاج دارن[چشمک] میگم آقای پارتنر تیرماهی نیستن احیانا ! چقدر دلم میشکنه و چقد سخته وقتی همیشه باید اونی که قدم بذاره برای آشتی من باشم خیلی درکت میکنم [ناراحت] یادمه که گفتی 7 ساله همدیگه رو میشناسین ویولا قبل از ازدواج و عقد و اینا کاملا آقای پارتنر و خصوصیات اخلاقیش رو میشناختی ؟! یعنی قبل رسمی شدن رابطه تون میدونستی طرف مقابلت مثلا لجبازه یا حساسه و یا ...یا اینکه بعد از ازدواج اخلاق مردا عوض میشه میدونی میخوام بگم اونایی که سنتی ازدواج نمیکنن خب تا حدودی میدونن( اگه پسره دورو نباشه و فیلم بازی نکنه) طرف چه جوریه پس چرا میرن زنش میشن ؟ از عشق و عاشقیه ؟ بچگی و کم تجربه گیه ؟ یا واقعا قسمت ؟! ا

خانم توت فرنگی

مردها همه مثل همن تخصص حرص دادن دارن عزیزم.... ما هم گاهی تو روزهای خاص با هم دعوا می کنیم انقد بدههههه اینطوری! درک می کنم حالت رو [ناراحت]

نرگس

امروز بلندترين روزه به خاطر همونه كه خيلي گرم هم هست خداروشكر كه خلاص شدي از امتحان سالگرد ازدواجتون هم مبارك بايد يكباربراي خودت بري مسافرت بدون گفتن عنوان اون روزخاص شايد اينطوري متوجه بشه وباهات همراه بشه البته ببخشيد من درحدي نيستم كه بخوام راهنمايي كنم دوستانه برات گفتم اميدوارم ناراحت نشي مواظب خودت باش

دزیره

يعني يه خاصيت مشترک تو وجود همه ي آقايون وجود داره و شکي هم بهش نيست : حرص دادن خانوما.....[نیشخند]

آنا

مردی هم هست در این روزها نرمال رفتار بکنه؟ یک جوری که دست کم یک کوچولو شبیه مردهای رمانتیک و مهربون قصه ها باشند ...