for the times I feel so LOW

 

کاش می شد این جمله ها بصورت پیش فرض!! در ناخود آگاه من نهادینه میشدن تا هر روز با اون احساس وحشتناک پوچی و بی حسی تو وجودم دست به یقه نمی شدم... خدایا چه مرگم شده؟ چرا این قدر بی حالم؟ از دیروز حالم بده. امروز اصلا دوست نداشتم از توی جام پاشم چه برسه بیام سر کار! دیروز بعد یه هفته گمونم، رفتم رو ترازو و دیدم از آخرین باری که تو وزن دلخواهم بودم! 5کیلو بیشتر شدم و داشتم سکته می کردم و به طرز وحشتناکی بجا اینکه اونطور که با خودم عهد کرده بودم کمتر بخورم و مواظب خوردنم باشم شده بودم یه اژدهایی که سیرمونی نداره! و اینطوری فقط بیشتر و بیشتر از خودم بدم می اومدناراحت  گریهگریه من نمی خوام دوباره برگردم جایی که دوسال قبل بودم و چرا واقعا چرا اینطوری ارده ام رو دارم از دست میدم؟! خدایا خودت منو در یاب....

مامی دو روزه که رفته خونه دوستش و ما تنهاییم. دیروز پارتنر از صب تا عصر ماموریت بود و عصر اومد ماشینو گرفت و دوباره تا 8 شب سرکار بود... شب هم که بیهوش شد و امروز صبح هم من خواب بودم که رفت... 

کلی چیزهای خوب و دوست داشتنی هم بودن که قبل اینکه شر.ع به نوشتن بکنم دوست داشتم بنویسمشون اینجا ولی به طرز اعجاب آوری یادم رفته چی بودن اصلا!

فردا خوب باشم خدایا...آمین

/ 9 نظر / 15 بازدید
فلرتیشیا

کلا این دپرشن نمی دونم چی شده که دامان ما رو گرفته[ناراحت] با اینکه زمستون رو دوست دارم و اعتقادی ندارم زمستون افسردگی میاره اما چند ساله زمستونها،به خصوص اسفند که ماه به این خوبی هستش حالم بد میشه.[ناراحت]

فلرتیشیا

ایشالا زودتر بهتر بشی و این جمله ها اثر کنن عزیزم[قلب]

شیرین

خدا رفتگان انریکه رو بیامرزه که بعضی آهنگاش حسابی حال میدن [چشمک] ویولا من اگه جای تو بودم که یه آتلیه عکاسی داری و کاری که انجام میدی رو دوس داری و درامد داری ازش هیچ وقت دپرس نمیشدم من تونستم تو یه سال فقط با پیاده روی منظم و شام خیلی سبک خوردن 10 کیلو لاغر شم !رژیم های عجیب و غریب هم نگرفتم و گرسنگی هم نکشیدم. آخه 5 کیلو اضافه وزن که غصه خوردن ندارم عزیز دلم [بغل]

نرگس

ایشالا که هرروز بهتراز دیروز باشی وهمیشه شادوخرم باشی گلم اجازه نده بی حوصلگی بهت رخنه کنه عزیزم

آشتی

سلام عزیز دلم. میدونی، منم دیروز اینجوری بودم. اصلا حالم داغون بود. شب قبلش هم با مهدی یه کم حرفم شده بود. یه کم که، خیلی بهش حرف زدم! اونم هیچی نگفت. ولی خب، طرفهای ظهر ازش عذرخواهی کردم و حالم بهتر شد. جالبه بدونی که دو سه هفته بود که منم شدددددددید میخوردم. یه کیلو اضافه کرده بودم. خب من قد کوتاهی دارم و سایزم بیشتر شده بود. از پهلو و شکمم حالم به هم میخورد. اولش دیدم اراده نداره برای نخوردن! ولی هر روز فقط یه قاشق کمتر، کمتر، تا الان که میدونم دارم سایز کم میکنم. خیلی کم ها، ولی خب، از یه جا باید شروع بشه.

آشتی

این افسردگی مال تغییر فصل هم میتونه باشه. همه چی داره کن فیکون میشه! یه کم به خودت فرصت بده. خب مامان هم اینجا بوده، هی مهمون بازی و خوردن و خوشی، آدم بالاخره وزن اضافه میکنه. ولی میشه درستش کرد. کارهای سخت تر از اینا رو انجام میدی تو. مگه نه؟

امیــــر

آخی ... آخی .... افسرده ای ؟ بچه دار شو .... خوب میشی

اسفندونه

عزیزم خوشحالم که حالت بان نوشته بهتر شد... دلیلش خستگیه. این روزها همه خستن. برای وزنت هم بگم خیلی حساس نشو. اما هیچی به اندازه ورزش موجب لاغری نمیشه. ضمن اینکه لذت هم میبری. من یه مدت رفتم باشگاه اصلا حال نداد. ورزش تو هوای آزاد چیز دیگه ایه. حتما امتحان کن.

آسمان هستی

عزیزمی زیاد به مسائل فکر نکن سعی کن همیشه با امید زندگی کنی و به همه چی امیدوار باشی. وزنت هم مشکلی نیس تو یه مدت کوتا به رعایت کردن بر می گردده. تو قوی تر از این حرفایی.