تابستونه خدا گرمه!

 

تو ده روز گذشته خیلی استرس و فشار روم بوده، اول از همه بابت امتحان ها و پروژه ها و بعد هم کارهای آفیس و دنبال جای جدید گشتن و خرابی کولر که اون خودش داستانی بود!!!! فکر کنم 5-6 باری اومدن و رفتن و هی قطعه عوض کردن تا متوجه شدن اشکال از کجای کولره و تونستن برطرفش کنن! تو گرمای شرجی اینجا واقعا مکافاتی بود اصلا سر کار اومدنم شده بود عذاب الیم! از بدو بدو های تحویل کارهام و واقعا فشارهای بیخوابی و استرس هم چیزی نمیخوام بگم جز اینکه تموم شدن دیروز و آخرین امتحان _ این ترم شده بود مثل یک رویای دست نیافتنی! بعد تحویل کارهامون من و دوستم نمی تونستیم باور کنیم که بالاخره تموم شد!!! البته تا پانزدهم هنوز یه جورایی درگیر هستیم چون باید مقاله مرتبط با یکی از درسهامون رو تحویل بدیم و 5 نمره داره!!! مقاله ای که از ترم اول موندم توش و اونم خودش به نوبه خودش کابوسیه!!!

اما چیزهای خوب این هفته!

وسط این همه بدو بدو برای اولین بار مربا آلبالو درست کردم و خیلی بهتر از اونی شد که فکر می کردم!! پارتنر کلی کمک کرد و هسته های آلبالو ها رو در آورد ولی چون آلبالوهامون زیاد نبود خیلی در نیومد ازش و حالا که امتحانام تموم شده اگه بشه بیشتر بخره و من درست کنم خوبه! اگه بگم همین 4سال قبل تو خوابم نمی دیدم که یه روز با علاقه این کارها رو انجام بدم و این همه هنر داشته باشم، باورتون میشه؟ من بشدت با این ایده که پارتنر میخواد منو از یه دختر مستقل و بیرون خونه ای و تحصیل کرده به یه زن خونه داری که تمام دغدغه اش ناهار و شام و خونه داری و ترشی مربا درست کردنه تبدیل کنه، مقاومت می کردم و هر باری که پارتنر اظهار علاقه می کرد که اینکارهای خونه داری رو خودمون انجام بدیم فکر می کردم بیشترین توهین ها رو بهم کرده و با قصد و غرض اینا رو میگه ولی الان خود خودم با کمال میل این کارا رو می کنم و ازشون لذت می برم البته اینها برای تفنن و تجربه هستن و خیلی راحت می تونم هر وقت خواستم نکنم این کارا رو! ولی بیشتر از همه خودم حس خوبی می گیرم و پارتنر هم خوشحال میشه و ذوق می کنه و پزش رو می ده!!

چند روز پیش ها یه هولاهوپ خریدیم!!! البته قبل از این خرید کلی با پارتنر سرو کله زدم که راضی اش کنم ، برم بخرم!! میگفت نه! اون الپتیکال که شده جالباسی رو هم وقتی میخواستی بخری کلی ذوقش رو داشتی و حالا یکسال بیشتره افتاده گوشه خونه! خلاصه که راضی اش کردم و الان خیلی راضی هستم وسط این همه گرفتاری های هفته گذشته هر فرصتی که گیر می آوردم می رفتم یکم با حلقه ام قر می دادم و بماند که وقتایی که پارتنر بود خونه ،چقدر به من می خندید و منم به اون!! آخه خیلی پوزیشن خنده داریه مخصوصا اوایلش که ناشی هستی!!! امروز صبح تونستنم حدود 200 تا حلقه رو بدون اینکه بندازمش بزنم و حس خوبی دارم و کبودی های بد و زیادی هم که اوایل حقله زدن تو پهلوهام بوجود اومده داره از بین میره! یکی دو روز اول که اصلا نمی شد بخوابم تمام اعماء و احشاعم!(بقول دکتر عشقی!) درد می کرد!

چند تا فیلم هم دیدم تو یک ماه گذشته یکیش آ.ر.ا.یش غل.ی.ظ که واقعا اسمش خیلی مسخره بود!!!! مستا.نه رو دیدم که اونم یکم مسخره بود ولی کم هم جالب بود! یکی دیگه هم که فیلم ستا.ر.ه که خیلی رو اعصاب بود و غیر واقعی!!! فقط حمید ر.ضا پگ.ه ش جذابیت داشت! حالا کلی فیلم ایرانی و فر.نگی هم دارم که اونها رو هم تو نوبت اکران خصوصی هستن!!!!نیشخند

مچ دستم وسط شوخی های شدید من و پارتنر کشیده شده و اذیتم میکنه منتها اصلا فرصتی نشد که برم دکتر و عکس بگیرم و این هر روز بیشتر اذیتم میکنه و فکر می کنم شاید در رفته باشه فعلا به استفغاده از مچ بند طبی قناعت کردم تا وقت بشه برم دکتر امیدوارم چیزی نباشه و داستان نشه!

اونقدر این مدت نرسیدم به سر و وضعم ،که امروز مانیکور برقی مو آوردم آفیس و اول صبحی نشستم ناخن هامو مرتب کردم.. باید بگم بعد از سال های سال این اولین باریه که تونستم بالاخره ناخن هامو یکم بلند کنم و نشکستن! فکر می کنم بخاطر قرص های کلسیم-دی و اسید فولیک و مولتی ویتامین هایی هست که دارم روتین میخورم! وگرنه که سالها داشتن ناخن های یکم مرتب و یکدستی که تا چند میلی متر جونه می زنن، نشکنن، آرزوم شده بود! ولی عوضش حریف ریزش موهام نشدم و موهام تو دو ماه گذشته بازم به طرز عجیب و وحشتناکی می ریزن و واقعا اعصابمو خرد کردن، فقط خدا رحم کنه بهم و کچل نشم... نمی دونم دیگه از چی می تونه باشه همین سه ماه قبل چکاپ کامل کردم و دکتر مولتی ویتامین ها و قرص هامو داد و واقعا چی باعث این مشکل هست و نمی دونم...

 

-مثل کبوتر رها شده از قفس دلم میخواد یه مدت همش برم اینور و اونور و مهمونی و شب گردی و با دوستا بودن و یکم با خودم بهتر و مهربونتر باشم و معاشرت کنم... خیلی دلم برای دوستای دبستانیم و بیرون رفتنامون تنگ شده، دلم برای پسرک عزیز_ دوستم و عشق خاله تنگ شده، دلم برای رستوران گردی و خندیدن و خوشحالی کردن تنگ شده... دلم مسافرت خوب_ تابستونی می خواد... خدارو شکر که میشه به همشون رسید و اینها خوشی های کوچیک ولی ارزشمند زندگی من هستند...

 

فعلا همین ها.. روز تابستونی خوبی داشته باشید!

/ 6 نظر / 11 بازدید
آریاتویز

با سلام خدمت شما دوست عزیز آریاتویز با هدف پرورش فکر و ذهن کودکان سایت خود را با موضوع معرفی اسباب بازی های فکری و روانشناسی کودک و بازی راه اندازی نمود. از شما دعوت می شود از سایت ما دیدن فرمائید و با نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود ما را یاری نمائید. در صورت تمایل به تبادل لینک ما را با نام آریا تویز لینک کنید. با تشکر

آشتی

سلام عزیزم. آره منم وقتی دختر بودم فکر میکردم باید وقتم رو بیرون از خونه بذارمو شد کنم و پیشرفت کنم. خب همه اینها شد، ولی کارهای داخل خونه هم بهش اضافه شد. الان دیگه دلم نمیاد مربا نپزم وقتی می بینم به راحتی میشه پخت. البته مربای آلبالو سرویس میکنه آمد رو چون هسته درآوردن داره! ولی مثلا توت فرنگی خیلی راحته. در هر حال دستت درد نکنه. مواظب دستت هم باش حتما برو دکتر.

فلرتیشیا

خسته نباشی از امتحان ها . گرما رو واقعا نمیشه تحمل کرد. لامصب هیچ علاجی نداره... کدبانو گری و آشپزی واقعا فوق العاده ست. اصلا اون چیزی که آدم تو خونه درست می کنه حتی اگه به کیفیت مدل بازاریش هم نباشه چون دسترنج خود آدمه یه مزه ی دیگه داره. البته من همچنان عاشق رستوران گردی م ولی این دوتا منافاتی با هم ندارن[نیشخند] منم یه ماه پیش مربای توت فرنگی درست کردم اما اونقدر بیچاره ها رو واسه شستن تو آب گذاشته بودم که رنگ روشون رفته بود که در آخر مرباهه تبدیل به شیک توت فرنگی و فروزن یوگورت شد.ولی پرسه هسته گیری آلبالو خودش مکافاتیه. ایشالا زودتر به این خوشی های کوچکت هم برسی.

مهناز

سلام عزیزم. امااااااان از تابستون و گرما!!![گریه] من مربای آلبالو رو ملس درست میکنم,یعنی زیاد شیرینش نمیکنم.اینجوری بیشتر دوس داریم. واسه موهاتم برو دکتر تا ریزشش بیشتر نشده[گل]

نرگس

به به چه خوب كه خلاص شدي از امتحان وهم به خودت ميرسي وهم كارهاي كدبانوي انجام ميدي خيلي اين كارها روحيه ميده هولاهوپ هم خيلي اولش درمياره ولي بعدش عادت ميكني هميشه خوش وخرم وسلامت باشي

آنا

این تفنن های خونه داری یک حس قشنگی دارند. البته من مربا را دوست دارم خودم درست کنم چون بیرونی ها زیادی شیرینند برای من. اما خوب درست می گی هروقت بخوای می تونی انجام ندی. مثل یک زنگ تفریحه.