94

 

 

شب عید تا ساعت چهار با کلی خستگی ولی ذوق و شوق بیدار بودم  و بعد از تحویل سال جدید و تبریک و این حرفها رفتم بخوابم که صبح اول وقتش باید می رفتیم خونه پدر پارتنر چون مسافر بودن و فرصت دیگه ای نبود. صبحش یکم دیرتر از زمانی که برنامه ریزی کرده بودیم پارتنر بیدارم کرد و با کلی ذوق و شوق و خوشحالی ، بیخیال از فرار عقربه ها یکمی شیطنت و مهربونی کردیم و بعد هم بدو حاضر شدیم و رفتیم شهر دوست و همساده تا بریم خونه باباش ولی درست سر خیابون اونها که رسیدیم، حدود ساعت 9 صبح همینطور که گوشی پارتنر دست من بود و واقعا الان یادم نمیاد که قرار بود باهاش چیکار کنم! زنگ بزنم یا پیام بدم، یه پیامی رسید به گوشیش که باعث شد تا همه چی عوض بشه، اونقدر تکان دهنده بود که تا مدت های بعد از اون لحظه و تا روزها بعد نمی فهمیدم چطور روزهام میگذره و کاملا مارو تو خودش غرق کرد... راستش نوشتن این اتفاق اینجا شاید اصلا ایده خوبی نباشه و من به هیچ عنوان نمی خوام بنویسم که دقیقا چی بود و چی شد و فقط و فقط میخوام این نوشته شاهدی باشه برای تمام اعصابی که اولین ساعت های اولین روز سال جدید از من خرد شد... اینکه بین من و پارتنر چه ولوله هایی افتاد و فهمیدیم که چقدر می تونیم از آدمهایی که میخوان بهمون آسیب برسونن تاثیر بگیریم. می نویسم تا یادم نره پارتنر چه قول هایی به من داد و امیدوارم به اینبار روسفید بشه و بتونه به قول هایی که با شرف و اعتبارش مرتبطه ،  عمل کنه. می دونید چیه،الان میخوام اینطوری فکر کنم که با اینکه حال گیری خیلی بدی بود برام(حس خودمو میگم، مطمئنم برای پارتنر هم بد بوده)و با اینکه کامم رو تو بهترین لحظاتی که میتونستم داشته باشم تلخ کرد، یه جورهایی هم ناراحت نیستم دیگه، چون یه بعد تازه ای از خودم رو دیدم و برام مشخص شد،اینکه میتونم محکم بمونم هر چقدر هم سخت باشه ، اینکه تونستم خودمو بعد از چند دقیقه جمع و جور کنم و اینکه با صدای بلند گفتم نمی زارم این اتفاق حال منو بگیره بلکه من اونی هستم که اونی که بخواد اذیتم کنه رو سر جاش می نشونم و نمی زارم که قربانی من باشم... هر چقدر هم که بتونم یا نتونم این کارهایی که گفتم رو انجام بدم، همینکه تونستم سرجام محکم وایستم، به خودم افتخار می کنم.نوشتم تا یادم بمونه، بازم این من بودم که سربلندم...

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

خداروشکر که دورهم بودین ایشالا که دیگه اون اتفاق پیش نیاد

ghasedak

azizam sale noe to ham mobarak basheh.... barat sale khoobi sarshar az movafaghiyat ro arezoo mikonam.

شیرین

سلام دختکر بنفش پاییزی! خیال کردم زبونم لال یکی دو سال نویی تصادف کرده یا مریض شده [شرمنده] الهی شکر که لحظه سال تحویل کنار عزیزانت بودی الان خوبی ویولا ؟

اسفندونه

الهی شکر که خوب هستی و نذاشتی حالت بد بشه...[قلب] امیدورام یه سال خیلی خوب پیش روت باشه

آشتی

سلام عزیز دلم. ایشالا همه ناراحتی ها ازت دور باشه. آره. تو بمون. تو پابرجا بمون. اونی که باید بره، میره. اونی که ازار میرسونه میره. تو موندنی هستی عشقم.[قلب]

آسمان هستی

سلام من تبریک نگفتم یعنی نبودم یعنی تبریک نگم؟؟؟؟؟ نمیشههههههههههههه

آسمان هستی

سلام عزيزم اميدوارم خوب و سلامت باشي سال نو مبارك و سرشار از شادي و سلامتي باشه. اميدوارم سال خوبي رو شروع كرده باشيد.

فلرتیشیا

سال نو مجددا مبارک دختر جان. باز خیلی توانا هستی که تونستی اوضاع رو مدیریت کنی. همیشه یه مشت نخاله وجود دارن که دوست ندارن بقیه خوشبخت باشن. امیدوارم در تمام طول سال پر انرژی و خوب باشی عزیزم[قلب]

آسمان هستی

سلام عزیزم عزیزمی عیب نداره مهم نیس من همین جا و جوابتو میخونم کلی لذت میبرم. فدای تو عزیزم

نیلوفر

صدفی سال نو مبارک من که دلم کنده شد دختر... انشالله ناراحتی برطرف شد باشه.