دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

سلام به همه

صدای یک عدد دختر بنفش مجرد رو میشنوید!

پارتنر خان صبح زود رفت ماموریت و احتمالا جمعه بر میگرده! منم نتونستم اینبار باهاش برم چون هم با 8 تا از همکارهای آقا داشت میرفت و هم اینکه زمینی بود و خب من نمیتونم 12 ساعت تو ماشین بشینم!وقت تمام

دیشب هم نمیدونم چرا اینقددددددددددد خسته بود و  بهم به میزان مکفی محبت مبذول نداشت! قهر منم اعصابم خراب شد و تا ساعت 3 اینها نتونستم بخوابم . تازه صب هم باید زرود میاومدم چون این همکارم امروز نمیتونست بیاد!

ایتالیا ی افسانه ای من هم حذف شد اونم درست به روش جام جهانی 2002 کره و ژاپن و حال من خیلی خیلی گرفته شد! اون مردک #سوارز هم که اصلا کارش فرای تصوره!! و از اینکه محروم شه از بازی ها خیلی خوشحال خواهم شد!اوه

پارتنر خان اصرار داشت که امشب تنها نمونم و برای دیدن بازی ایران بوسنی  هم شده برم پیش دوستی آشنایی چیزی!! فعلا که حال ندارم اصلا!

امیدوارم بچه ها بهترین هاشونو توی این بازی هم به نمایش بزارن عینک فعلا که امیدم بعد ایتالیا فقط به ایرانه و دیشب هم میگفتم به پارتنر که ایرانم اگه حذف بشه من دیگه دلیل برای دیدن جام جهانی ندارم و میشینم سریال هامو میبینم بجاش! والا! دیگی که واسه من نمی جوشه میخوام سر سگ توش بجوشهخنثی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۳/٤/٤ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | توسط ویولا | نظرات () |

 

*می بینم که امشب فوتبال ایران - آرژانتین هست و دل تو دل فوتبال دوستان نیست! کلا نمی تونم پیش بینی کنم عملکرد ایران جلو همچین تیمی چطوری و یا در چه حد تکنیکی می تونه باشه ولی بازم براشون آرزوی موفقیت می کنم چون الان اونها تنها نماینده های ما هستن و خب سر افرازی اونها سر افرازی من و ما هم هست. فقط امیدوارم بازی آبرومندانه باشه!

**در پی همین داستان ها هم دیشب تو فیس بوک گردی ها رسیدم به یه عکس از تابلو فرش ایرانی! که توش فقط عکس مسی و حرم امام رضا !!! و نقشه ایران و آرژانتین (البته به صورت دفرمه شده!) و چند کلمه و جمله انگلیسی درب و داغون بود و زیرش هم نوشته بودن که این تابلو فرش نفیسی هست که قراره امشب به مسی اهدا کنن! خداییش امیدوارم بنا به دلایل بسیار اساسی این اتفاق نیافته!!!

اینم دادن نیجریه ولی این خیلی خوبتره!!! 

 

***ایتالیا هم که برخلاف انتظارم داره گند میزنه واقعا دیشب کلی حرص خوردم از بازیش. تازه وقتی نیمه اول بازی سوییس و فرانسه رو دیدم پیش خودم گفتم خدارو شکر ما با یکی از این تیما مسابقه ندادیم که تو یه بازی بیشتر از 7 تا گل رد و بدل شد!!!! 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳٩۳/۳/۳۱ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |

 

 

دیشب از سر کار رفتم خونه با کلی انرژی مثبت و مهربونی و حس های خوب.بعد یه ساعت بعدِِش که لباس ورزش پوشیده داشتم پای وایبر با دوستم صحبت میکردم و پارتنر از اون اتاق مطالعه اش که داشت توش روی تز پایان نامش کار میکرد اومد بیرون که منو تشویق کنه زودتر ورزشم رو شروع کنم و خب منم داشتم با دوستم حرف میزدم و داشتم نهایت سعی ام رو میکردم که زود تموم کنم این مکالمه رو و بعد پارتنر هم بالا سرم وایستاده بود که گوشی ام (هووش رو !) از دستم بگیره!(مثلا داشت بهم لطف میکرد که زودتر راهی ام کنه برم رو دستگاه کار کنم!!) و همزمان چشمش هم رو صفحه موبایل من و نوشته های در حال رد و بدل شدن بود و هی غر میزد که زودباش بگو بای و قط کن!! منم موقع خداحافظی به رسم صحبت های همه دوستها و دختر ها کلی بوص! و بقل ! و قلب و عشقو@لا@نگی برای دوستم در کردم و جالب اینه که پارتنر باهام قهر کرد سر همین قضیه!!!! که چرا اینقدر قر@بون صد@قه دوستات می ری ولی اینقدر به من توجه نمیکنی؟!!! در صورتی که دقیقا دیروز کلی کلی بهش توجه کرده بودم! بی جنبه رو!!! من اول فکر کردم داره شوخی میکنه ولی وقتی رفتارش 180 درجه برگشت و برام قیافه گرفت و دیگه مهربون نبود فهمیدم جدی جدی بهانه گرفته سر این موضوع و داره حال گیری میکنه! اصلا مونده بودم تو این تعادل رفتاری!!! بهش گفتم شما از این به بعد عصرا اصلا خونه نمون چون قاطی میکنی دست خودت نیست!

خلاصه که همین موضوع حال منو گرفت! منم ورزشم رو کردم و رفتم دوش حسابی گرفتم و بعد هم موقع فوتبال اروگوئه و کاستاریکا که من فقط بخاطر اینکه اون نشسته بود فوتبال ببینه پیشش نشسته بودم و داشتم با موبایلم ور میرفتم و بازم شرو کرد به عیب و ایراد گرفتن که تو همش دستت به موبایله واصلا کار و زندگیت شده همین  همش تو وایبر و اینجاها هستی و داری با دوستات می حرفی و معتاد شدی و ...! این در حالیه که خودش تمام  مدت تا هر وقت که بخواد داره با گوشیش بازی میکنه!!! خب اگه گوشی دست گرفتن بده! تو چرا دستت میگیری؟ بازی کردن تو با حرف زدن من با دوستام چه فرقی داره؟؟؟ بهش گفتم شما از خودت کوری از بقیه بینا! تا وقتی خودتم با گوشیت ور میری و بازی میکنی همینه که هست!

بعدم قهر کردم رفتم تو اتاق بخوابم ولی تا یکساعت بعدش داشتم همش این پهلو به اون پهلو میشدم بعدم دیدیم چرا من خودمو عذاب بدم! پاشدم رفتم تو هال و یکم بهش غر زدم و دوباره اومدم تو اتاق ! بازم خوابم نمی برد اونم فوتبالش تموم شد اومد بخوابه بعد از چند مین من پاشدم رفتم اونقدر خوابم پریده بود که قشنگ نشستم با دل سیر فوتبال تیم محبوبم  *ایتالیا رو دیدم و با اون بردی هم که داشتیم کلی حال کردم و تا بخوام بخوابم 5 صب بود ! خوابمم نمیومدا یعنی قشنگ میتونستم بشینم بازی ژاپن و ساعل عاج رو هم ببینم ولی گفتم بیخیال ! تا ساعت 8 خوابیده بودم و بعد با سرو صدای پارتنر بیدار شدم . میخواست بره اداره داشت یه چیزایی می گفت که من متوجه نشدم و بعد هم که اون رفت من پاشدم ولی خیلی گیج بودم از خواب! و یه درد بدی هم تو قسمت سمت چپ س#ی#نه ام داشتم انگار یه رگی می کشید و اصلا دستم رو نمیتونستم تکون بدم. یه یکی دوساعتی بیتوجهی کردم ولی هر چی میگذشت بد تر میشد! منم تو اون فاصله رفته بودم یه سر بیرون برای سالاد مواد خریده بودم و ماشینو که دم در گذاشته بود پارتنر اورده بودم تو پارکینگ و بعد هم چون بی حال بودم دراز کشیده بودم رو تخت. ناهارم هیچی درست نکرده بودم اونم گفته بود دیر میاد ولی از درد نمیتونستم بخوابم! دیگه یه جاهایی ترس برم داشته بود گفتم نکنه تو این سن و سال دارم سکته می کنم؟؟؟؟  سریع با بدبختی برای پارتنر اس ام اس دادم و اونم یک دقیقه بعد زنگ زد که چی شد  چته و ... منم گفتم حالم اینطوریه اونم گفت سعی میکنم تا یه ساعت دیگه خودمو برسونم! منم گفتم دیگه من مرده بودم بدون داستان این بوده! یه نیم ساعت بعد یکم بهتر بودم یا شایدم داشتم سعی میکردم که بهتر باشم! پاشدم یواش یواش حاضر شم برم سر کارم و همون موقع پارتنر هم رسید و گفت بریم دکتر! منم اشتباه کردم گفتم نه نمیخواد الان که دکتر قلب نیست تازه من باید نوار قلب بدم! و اونم بی خیال شد!

***ولی همین الان زنگ زدم که بعد کارم منو ببر دکتر برام نوار قلب بنویسه من فردا برم بدم!!!

والا بخدا چرا گفتم مهم نیست و نرفتم اولش نمی دونم! احتمالا همون حس قهرمان پنداری همیشگی یا ارزش ندادن به خود! حالا بزنه بیافتم بمیرم که چی؟! خودمو قوی نشون بدم تو زندگیم؟؟؟ همین حالا یاد نوشته های وبلاگ دوستم افتادم که هر روز میخونمش ! خودم هم قبلا به این نتیجه رسیده بودم که خیلی جاها برخلاف ظاهر زنانه ام خیلی زیادی دارم نقش مردونه بازی میکنم. همه جا خودم تنها میرم همه کار خودم تنها میکنم. همه هزینه هامم که دارم خودم از کار و درامدی که دارم می پردازم! پس این پارتنر دقیقا چیکارست؟ قفط همین ؟ (تازه همیشه هم از من شاکیه که اونقدر که شاید و باید کمکش نمیکنم تو پرداخت هزینه ها! مثلا من همه خرج خونه رو بدم که بتونیم یه وام دیگه بگیریم که اون بجاش قسطاشو بده! ) فقط یکی باشه که تنها نباشیم و هر وقت خودش صلاح بدونه بهمون محبت کنه؟! خب یه جاهایی ما باید مجبورشون کنیم بهمون بیشتر توجه و محبت کنن و اصلا بخاطر ما تو زحمت بیافتن! چی میشه مگه؟؟؟ آخه خود پارتنر دقیقا همین طوریه ! یعنی خدا نکنه سرش درد بکنه یا مثلا انگشت پاش کوبیده شده باشه لب مبل، حتما حتما هر چند دقیقه یاد آوری میکنه درد ش رو و خب طبیعتا منتظر توجه و سرویس دادنم هست! منم با جون و دل براش انجام میدم چون دوستش دارم ولی خب....حالا من_ خنگول دوشنبه شب تا سه شنبه شب داشتم از درد بال بال میزدم، یه درد عجیب و غریب که خب تو دوران ماهیانه اومده بود با این قاطی شده بود و اصلا کمرم داشت دوتا میشد و از درد زی/ر ش/ک/م داشتم می مردم و جون میدادم! تمام این ساعت ها هم پارتنر خان منزل تشریف داشتن ولی هیچی دقیقا هیچکاری نکرد برام من اون شب تا صب سه بار پاشدم کیسه آب داغ برا خودم درست کردم و از درد به خودم پیچیدم و صب که بیدار شده بودم و گفتم شب نتونستم پلک رو هم بزارم فقط گفت عه! خب به من می گفتی! خب تو که دیده بودی من حالم بده یه چایی دستم ندادی تازه من کلی به خونه رسیده بودم و تمام وظایفم رو انجام داده بودم! منم گفتم باشه اینبار دارم برات! نه که ادم بدی باشه یا بی توجه باشه! این طبیعت زشت آقایونه که باید هر چیزی رو تو چشماشون فرو کرد!!! یعنی باید هی میگفتم فلانی اینکارو برام بکن فلانی اینو بیار اونو ببر. کیسه ابگرم درست کن. چایی نبات بده.  ش/ک/مم  رو ب/م/ا/ل و ...!

 

امسالم سال استفاده از تجریات ارزشمند دوستان و اطرافیان در زمره ی زندگی ز/نا/شو/یی و خانوادگی نامگذاری کردم از همین الان! خیلی چیزا ارزش امتحان کردنو نداره وقتی دیدی آخرش چی از آب در میاد! 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۳/۳/٢٥ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)