دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

امروز شروع کردم چند تا لینک اضافه کردن تو بلاگم و همینطور هم خوندن وبلاگ هایی که دوست دارم.

وبلاگ عسل یکی از اون بلاگ هایی هست که سالهای ساله دارم همه پست هاشو میخونم امروز هم یه پست جدید خوندم ازش . موقع خوندن نوشته هاش حس های متفاوتی دارم . عسل برای من سمبل یه آدم شاد و موفقه نه فقط الان از هموم موقع که خارج از کشور زندگی میکرد. اینکه 90 درصد نوشته هاش با اینکه چیزی بجز روزانه های عادی نیستن ولی حس زندگی و حرکت و گرما دارن. خیلی وقتا بهش حسودی کردم اینکه چقدر خوبتر از من یا اونهایی که میشناسم زندگی و رابطه اش رو کنترل میکنه و تو دستش داره وگاهی وقتا حس کردم چقدر لوس و مرفهه و دردی نداره.

دارم فکر میکنم چرا من نتونم اینطور شاد زندگی کنم. چرا نتونم از رابطه ام خوشحال و راضی باشم . من توانایی اش رو دارم فاکتوهاشو دارم ولی نتونستم مدیریت کنم نتونستم شکوفا کنم نتونستم خوشحال بشم و خوشحال کنم.

دلم برای اون روزهایی که خیلی حس های بهتری داشتم تنگ شده . خودمم نمیدونم این درد نارضایتی چیه آخه؟ ما هر دو تحصیل کرده و سالمیم . هر دو شغل های خوبی داریم و موقعیت اجتماعی خوبی داریم. خیلی بیشترش بر میگرده به اینکه من خیلی بیشتر میخوام ولی برای این بیشتر خواستنه قدم های موثری بر نمیدارم همش یه جا نشستم و رو روال قبلی ام هستم و رویا پردازی میکنم. وقتشه که یکم  تکون بدم خودمو همه چیزو.

امیدوارم اون روز که من بیام و با کلی انرژی از همه چیزهای خوب تعریف کنم زودی برسه

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٢/٢/٢٥ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)