دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

جمعه دستم به هر چی میخورد پودر میشد! خونه هم گند گرفته بود و حالم ازش بهم میخورد . از وقتی که صب جمعه چشمامو وا کردم تا حدود 2-3 یه ضرب داشتم خونه رو جمع و جور و تمیز میکردم نا سلامتی من کلفت این خونم دیگه! موقع شستن رو شویی با اسید ف شیشه عطر از بالای قاب پنجره نمیدونم چطوری پرت شد و زد یه تیکه گنده از سرامیک روشویی رو کند و خرد کرد,منم هنگ کرده بودم و حسابی حرصم گرفته بود و دلم میخواست جیغ بکشم! موقع تمیز کردن میز تی وی اومدم یه مجسمه سرامیکی روی میز رو بردارم که تمیز کنم اونم سر مجسمه از بدنه اش جدا

شد و من همینطور هاج  واج موندم! به همه اینها اضافه بشه سوختن هالوژن دیوار کوب, هرز شدن باروی کابینت بالای سینک و نصفه نیمه موندش و هی برخورد کله ی من با لبه کابینت.

ابنها هم دستاورد های قبلی == شونصد تا مجسمه دکوری که خرد و خاکشیر شدن و یه بیکار بیخیال هم نشسته همه اونها رو با چسب قطره ای به هم چسبونده و من هم همه رو انداختم دور بعدش,شکوندن اون دیوار کوب گچیه و دوباره چسب کاری کردن و زدنش به دیوار. شکوندن یکی از لاله های اون لوستر وسط هال! شکوندن  خاک انداز اون جارو خاک انداز دسته بلند آشپزخونه , شکوندن اون لیوان آب جو خوری من ...و... که الان یادم نیست!

از بس این مدت موهام ریخته دسته دسته و نمیدونم از کدوم درد ه که اینطوری با من قهر کردن این موهام چاه حموم گرفته! من شک ندارم که از بس این موهام ریخته و رفته تو چاه حموم اون گرفته آخه تاحالا ما از این مشکلات نداشتیم! واقعا یه وقتایی دلم میخواد نباشم!!!!

یعنی به اینها که فکر میکنم دلم میخواد سرمو بکوبونم به دیوار هاااا   کلافه

یعنی من خودم خیلی خوشحال و شادمان بودم بعد همش از این اتفاق ها میافته اونوقت یکی بیاد خونمون واقعا باید بشینه بحال زندگی من گریه کنه ! 

___________________________

چند روزه به شدت گلو درد دارم از دیشب هم بینی کیپ و الان هم کلی عطسه و صدای گرفته! دست باعث و بانی اش درد نکنه و همچنین لازم نیست اینقدر نکران من باشه من خودم مثل همیشه از پس همه چیز بر میام :/   :/   :/

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٢/٢/۱٥ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)