دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

 

نوشتنم نمیاد و بد جوری خوابم میاد و بی حسمخمیازه

در صورتی که پارسال اصلا اینطوری نبودم و برنامه ی روزانه ام این بود که کله سحر میومدم بیرون از خونه و سر کار بودم و بعد ناهار نخورده میدوییدم میرفتم شهر دوست و همساده با دوستم باشگاه و بعد هم پشتش کلاس زبان و بعد هم دوباره میومدم سر کار تا ساعت حدود 10 شب! ولی الان این من کجا و اون من کجا! یعنی بخاطر بالارفتن سن هست؟؟؟ اونقدر گرد شدم که کلی از خودم بدم میاد و دلم میخواد بخوابم و پاشم و 30 کیلو کم کرده باشم !

اصلا دست و دلم به درس خوندن هم نمیره و مثل یه موجود بی خاصیت پاشدم رفتم سر کلاس زبان بدون اینکه تو یک ماه گذشته اصلا لای کتابام رو باز کرده باشم و یا حتی اون تکالیفی که بهمون داده رو انجام داده باشم!

شنبه تا دوشنبه هم تهران بودم و با برادر جان رفتیم ولی جدای اونی که خیلی خوش گذشت موقع رفتن و اونجا هم کلی دوستای عزیزم رو دیدم برگشتن خیلی بد بود مخصوصا با اون ناراحتی هایی که بین من و اشی پیش اومد و جلوی پسرخاله ام کلی زدیم به تیپ و تاپ همدیگه و نصف مسیر رو با هم قهر بودیم!!!! کلا تصمیم گرفتم دیگه باهاش نرم مسافرت یا جایی که مجبور باشیم بیشتر از چند ساعت با هم وقت بگذرونیم چون بطرز عجیب غریبی رابطه ی خوبمون در عرض چند ثانیه به گه کشیده میشه!

×دیدن دوستا خیلی خوب بود چه اون دوست عزیزی که برا اولین بار همو میدیدیم و چه اون دوستای قدیمی و اون نی نی ناز کوچولو که تازه تونستم ببینمش و خاله اش باشم... حالا که فکر میکنم می بینم تو یک سال  و اندی گذشته من چقدر خاله شدم :))

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٢/۱/٢٢ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)