دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

 

طبق معمول این روزها صب خواب موندم و ساعت 10 و خرده ای بیدار شدم دیدم میس کال افتاده از اونهایی که میخواستیم با هم بریم بیرون! و جا موندیم البته ناراحت هم نشدم ، تمایلی نداشتم که با اونها بریم چون بغیر از یک نفرشون دلم نمی خواست با بقیه وقتمو بگذرونم ! همون موقع دیدم پارتنر داره با دل خوری آماده میشه بره بیرون! گفت حوصله تو خونه موندن رو نداره و من هم در طی یه اقدام انتحاری!! تا چشمامو باز کردم و دیدم داره میره گفتم صبر کن منم میام! یه ساعتی هم طول کشید تا آماده شدم و سبزه مون رو زدم زیر بغلم و رفتیم بیرون. سبزه ه رو از روی پل انداختیم تو رودخونه و تا یه مسیری با چشم دنبالش کردم چون هم مسیر بودیم و هر دو داشتیم به سمت دریا میرفتیم منتها چون اون سرعتش پایین بود از ما عقب موند و دیگه بیخیالش شدیم.تو مسیر پیاده تا اسکله یه جایی بعد از پل اومدیم چن دقیقه بشینیم تا خستگی در کنیم و بعد ادامه بدیم  تو همون موقع دیدم که اتوبوس دریاییه که شونصد ساله دلم میخواست سوارش بشم داره با یه عالمه مسافر از دریا بر می گرده و همون موقع پیشنهاد دادم بریم سوارش بشیم و از اونجایی که ما اونور رودخونه بودیم و باید میرفتیم از رو پل رد می شدیم و یه عالمه آدم هم تو ایستگاهش منتظر بودن که سوار بشن ما بعد از این تصمیم بدو بدو دوییدم تا خودمونو برسونیم بهش و جا نمونیم. 

خیلی جالب بود مخصوصا اینکه بعد از چند صد متری که از ساحل دور میشدیم رنگ آب سبز سبز میشد و یه جورایی منو یاد دریای جنوب می انداخت ! یه سری عکس و فیلم هم گرفتیم که دوستشون دارم و هم اینکه تمام مدت قبل وموقع سواری من دلم بدجوری میخواست که برم رو سقف این اتوبوسه تازه نردبونی هم که میره رو سقف یا همون تراسش رو هم پیدا کرده بودم ولی چه کنم که هیچکس نیست که استعداد های نهفته ی منو کشف کنه و تازه کورشون هم میکنه!!! خلاصه نشد که برم اون بالا حس تایتانیک سواری ام شکوفا بشه. تازه وسط دریا تو عمق 30 متری که برای چند دقیقه توقف کرده بود همچین حس شیرجه زدنم اومده بود که اگه یکی دوتا پایه داشتم حتما این کارو میکردم. البته هوا یکمی سرد بود ولی خیلی زیبا بود حتی شهر کوچیک ساحلی مون از وسط دریا شبیه نیویورک سیتی شده بود! کلا همه چی از اون فاصله خیلی بهتر و زیبا تر به نظر می رسید....

دلم میخواست یه چن تایی عکس بذارم ولی الان یه هفته هست که می خوام عکس هفت سینمو آپلود کنم و نمیتونم! حالا بعدا اگه حس و حال و موقعیتش بود اینکارو میکنم .

این بود یه سیزده به در متفاوت و خوب. نه خبری از ترافیک های چند صد متری پارسال بود نه بقیه چیزها.... مرسی خدا

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱/۱۳ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)