دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

 

به هر چیزی که دل بسته بشی همچین یهو دورت میزنه و تنهات میذاره که فقط باید انگشت به دهن بمونی و نکاهش کنی و بعد هم چون ضربه خیلی کاری بوده کلا" خودتو بزنی به کوچه ی علی چپ و حاشا کنی که اصلا یه روزی همچین وابستگی ای وجود داشته و خیلی کوووول اون موضوع رو از ذهنت بندازی دور و سر خودتو با یه چیز جدید گرم کنی!

الان این داستان راجع به وابستگی های مجازی هم خیلی خیلی صدق میکنه! هی میخوام به روز خودم نیارم و زیاد غصه اش رو نخورم ولی احمق نمیذاره! اول که این پرشین بلاگ خیانتکار آرشیو 9 سال از روزهای زندگی من رو بی حرف پیش نابود کرد و صفحه رو بخاطر 2 تا کلمه ای که اصلا مفهوم جْ×ن×سی هم نداشت تو نوشته ام ,تخته کرد و خب من واقعا بد جوری سوختم و حالم گرفته شد..

یاد تموم اون شبهای که گرفته بودم و به دنبال یه خاطره ی خوش میشستم پای وبلاگم و تاریخ ها مشابه رو تو سالهای گذشته ری ویو می کردم و کلی حال و روزم بهتر میشد.. یاد اون سالهای 17-18 سالگی و اون دغدغه های فکری صادقانه و کودکانه و مقایسه ی خود اون روزها با من_ این روزهای بیست و اندی ساله... 

بعد از بیشتر از 100 بار نامه و پیغام و پپسغام فرستادن به پرشین و به هیچ نتیجه ای نرسیدن خودم رو جمع و جور کردم و دلم رو به اون 10 20 تا پست آخری که میتونستم از تو گوگل ر×یدر ببینم خوش کردم و اومدم یه خونه ی دیگه اینجا ساختم و برای اطمینان از حفظ کردن همه ی نوشته ها و دوست های بلاگی ام اونها رو تو ریدرم اررنج و ست کردم و بقول خودم دلم رو به این چیزها گرم کردم... حالا مدتهاست که در عین نا باوری ر×یدر هم از دسترس خارج شده و همچنین حتی نمیشه تو جی میل رفت.. من اون ایمیل رسمی خودم رو تو اونجا ساخته بودم و کلی ازش تو جاهای  که برام مهم بود استفاده کرده بودم و منتظر کلی ایمیل های مهم شغلی و تحصیلی بودم..... چی بگم آخه؟؟ اگه این همه مدت این وقت و انرژی و اعتماد رو روی همون دفتر خاطرات و نامه های سنتی کاغذی گذاشته بودم الان حس یه آدمی که به اعتماد و ایمانش خیانت شده رو نداشتم :|

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٢/۱/۱٢ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)