دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

این یه واقعیته که هر سالی که میاد من تا روزها و هفته های اولش خودمو گم میکنم..

روزها مو , هدف ها مو, خواسته ها مو گم میکنم..

دلشوره ی بدی میگیرم و نسبت به همه چیز نا امید و دلسرد می شم...

دست و پامو گم میکنم و استرس می گیرم... هی تو ذهنم تکرار میشه که یه سال دیگه هم گذشت و من هنوز همون جای قبلی ام.. هنوز هیچکاری ! نکردم و هنوز ... 

آخه این چه حالیه خدایا.. همه عالم و آدم لا اقل این چند صباح عید و نو شدن سال رو خوشن و به خوبی ها و شادی ها فکر میکنن ولی من از قبل عید غصه دارم و اصلا دلم نمیخواد سال جدید بیاد... از همه خاله بازی هاش بدم میاد و دلم نمیخواد برم اینور و اونور و کسی هم بیاد دیدن من!  چرا من اینطوری ام آخه؟ واقعا از خود اینطوری ام بدم میاد همین روحیه ی جمع گریز من اوضاع نا بسامان این روزهامو بد و بدتر میکنه... همین باعث هزار تا سو’ تفاهم دیگه هم میشه... کامم رو بیشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتر تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلخ می کنه :(

من ناشکر نیستم و نمیخوام باشم آخه پس کی یاد میگیرم همین که حال و روزم خوبه و سالمم باید هزاران بار خدا رو شکر کنم! خدایا منو به راه درست همون راهی که گمش میکنم  برگردون...

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٢/۱/٢ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)