دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

- دیروز از ساعت 11 صب تا 7 غروب یک سره سر کار بودم و خیلی خیلی خیلی خسته شدم اونم بدون آب و خوراک و سرویس بهداشتی! در نتیجه به محض رسیدن به خونه یه چیزی خوردم و یکم نشستم تی وی دیدیم و بعد هم رفتم با آب یخ و کم فشار یه دوشی گرفتم و ساعت 9ونیم شب تا 7ونیم صب یه ضرب خوابیدم! نمیدونم بعد از چه مدت!

-همون دیروز متوجه شدم یه مشتری که کلی باهاش تماس گرفته بودیم تا بیاد تسویه حساب کنه و اومده بوه کارت کشیده بوده! این دستگاه محترم علی رغم رسیدی که از پرداخت موفقیت آمیز بهمون داده بعد 4 روز هنوز پول رو نریخته به حسابم! منم الان کلی قبض دارم که باید پرداخت کنم و حرص می خورم مخصوصا صب که رفتم بانک گفتن اصلا به ما ربطی نداره از پشتیبانی دستگاه باید پیگیری کنید و پشتیبانی هم که تماس گرفتم گفتن ما واگذار کردیم به یه شرکت دیگه و زنگ بزنید مرکز استان اونجا هم که زنگ زدم شماره تهران رو داد که با اونها باید صحبت کنید !! تهران هم گفت 2 روز دیگه صبر کن تا به امید خدا مشکلت برطرف بشه اگه نشد باهامون تماس بگیر! حالا تا اطلاع ثانوی دیگه از این دستگاه p.o.s استفاده نمیکنم!

-امروز کلی پیاده اومدم و رفتم و الان هم میخوام پیاده برگردم خونه!

- کل شیفت کاری عصرم صرف 2تا مشتری وسواسی شد که بعد از رفتنشون سر درد و سر سام و گه گیجه گرفتم!!! یعنی هر کدوم 2 ساعت وقتمو گرفتن 20 بار نظرشونو عوض کردن و آخر هم به ضرر من یه جورایی تموم شد! 

- با برادره کنتاکت پیدا کردیم! نمیدونم اطرافیان من چشون شده! همه بحران دارن ،اینم یه حرفی زد که خون منو به جوش آورد در نتیجه با اینکه خیلی خیلی خیلی دلم براش تنگ شده ولی فعلا ایگنورش کردم ببینم خودش چیکار میکنه! واقعا که!

-همه چیزها این روزها یه شکل دیگه به نظر من میان! همه چیز ها ارزش هاشون دچار تغییر و تحول اساسی شده! خیلی از کارها و حرف ها رو از یه زاویه دیگه ای بهشون نگاه می کنم و بیشتر با خودم میگم ، که چی بشه... چرا اینکارو باید بکنم.. چرا این حرف رو باید بزنم.. چرا ااینجا باشم.. چرا چرا چرا.. . فکر میکنم یه جورهایی بد هم نباشه.. اینطوری کمتر حرف میزنم کمتر عکس العمل نشون می دم کلا کمتر شدم...

-دوشنبه دوستم که خیلی دختر ماهی هست هم مظلوم هم خانوم هم آروم هم هنر مند کلا یه حس خوبی نسبت بهش دارم.. بعد ماه ها و ماه ها برنامه گذاشتن و برنامه کنسل کردن اومد پیشم و چن ساعتی با هم بودیم.. خوب بود...

 

+-امروز 11-11-91 بود و دلم خواست یه یادداشتی از امروزم داشته باشم عدد هاشو دوست داشتم چون هم یک داره توش که روز تولد من هم یک داره هم 9 داره که ماه تولد من ه! شاید هم دیوونه شدم اصلا چرا این قضیه باید مهم باشه!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)