دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

× دیروز هم مثل بیشتر صب هاب ابن هفته کار تعطیل بود و بنده برای بار چندم تشریف بردم درمونگاه جهت احیا شدن و به دنیای آدم ها برگشتن کلا از شهر خودمون نا امید شدم چون اون درمونگاهی که اول رفته بودم دکتر بی مسئولیت حتی زحمت نداد فشار خونم رو بگیره و فقط الکی گفت دهنتو باز کن و بعد هم سرم و چند ین تا آمپول که خب یه روز سر پا نگهم داشت و دوباره افتادم...

×این دکی که در شهر همساده بود و رفتم کلا یه تیکه ای بود برا خودش البته خدا وکیلی واسم وقت گذاشت حالا شایدم چون درمونگاه اینجا خصوصی بود و برای خود این دکتره بود و اون قبلیه مال یکی از ارگا×ن های گردن کلفت دو×لتی بود جون آدم ها اونجا ارزش نداشت !! چن سال قبل هم  پیش این میرفتم و خب من که قیافه دکی یادم نمونده بود ولی کلا دکی جوون صمیمی ای بود! به قول دوستم همین شوخی ها و دیوونه بازی هاش حال آدمو بهتر میکنه تو اون شرایط! کل از اولین باری که شناختمش بهش گفتم دکی آمپولی! ینی راه نداره بری پیشش برا هر دردی و با یه کیسه پر آمپول بر نگردی و من اولین باری که دیگه از آمپول نترسیدم همون 15سال قبل بود که اونقدر حالم بد بود و اومدم پیشش و خب دیگه اآمپول چیزی در مقابل اون حالم نبود اصلا!

×حالا این دردهای قبلی به کنار اون چیزی که دوباره براش رفتم دکی قضیه جدی شدن سینوس درد هام بود برا اولین بار بالاخره در سن 27 سالگی به این درجه از درد هم نائل اومدم! طوری که 3 روز سر درد مداوم و کلی مسکن (منی که اصلا قرص خور نیستم)و بعد هم معده درد ناشی از همه این ها باهم! الانم برا اولین بار مجبور شدم به توصیه دکی گوش بدم و هد بند بذارم! خیلی سختمه ولی کلا دارم ندیده اش میگیرم! هد بند 10 سانتی رو گرفتم 4لا کردم که شده 2 سانت عرضش! بیشتر شبیه  قرتی بازی شده! نیس که بنفش هم هست! عینک هم میزنم دیگه یه داف ی میشم که بیا و ببین! جالبه خوشم اومد شاید رفتم رنگ های دیگه ای هم خریدم یکم تو این بحران روحی روانی خودم رو شاد کردم و تغییر دکوراسیون دادم!

×الانم دو روزه حس نن جون بودن دارم(خودم که کلا مادر بزرگ ندارم ولی خب این شکلی هستن مادر بزرگ ها اکثرا) که چند تا کیسه دوا همیشه همراهشونه و تو کیف و رو میز و هر جایی که رفت و آمد دارن! الان منم به کیسه پر آمپول و قرص و قطره رو میز خونه هست و یه سری هم تقسیم کردم تو دفتر و تو کیفم گذاشتم!

×یه وقتایی هم مرده و زنده بودنت فرقی نداره

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)