دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

- انگاری عادت کردم همه ی ییهو قاطی کردن ها و دلتنگی ها و خفقان هامو بندازم تقصیر هورمون ها و حالا که هر چی میگردم یه بهانه ای برا  انداختن این حال و روزم  گردنشون پیدا نمی کنم و خب... باید قبول کنم که خودم داغونم....

- باز شدم همون من_ دیوونه ی افسارگسیخته ای که همه رو از خودش می رونه و شمشیر می کشه براشون و همه رو از خودش دور میکنه و با هر ناراحتی ای که پیش میاد یه خنجر هم تو قلب خودش فرو میره...

- باز دارم عقب عقبکی میرم تو غار خودم که دور خودم پیله بکشم.... که تنها باشم...

- این روزا اصلا تحمل هیچکس رو ندارم.... نمیخوام هیچکس دور  برم باشه.. شایدم برا اینه که اونی که بهش نیاز دارم نمیتونه باشه و من کس دیگه ای رو نمیخوام....نه..

- دلم می خواد تنها باشم... تنها ی تنها... هیچکی حالم رو نپرسه.. هیچکی نگرانم نباشه .. هیچکی هیچ سوالی ازم نپرسه.. هیچکی توقعی ازم نداشته باشه.. هیچکی نخواد ازم خوب باشم یا بخندم یا بد اخلاق نباشم.. هیچکی نخواد برم جایی یا با کسی ملاقت کنم... اصلا دلم نمیخواد به کسی زنگ بزنم و حرف بزنم.. اصلا دستم به اس دادن هم نمی ره... دلم نمیخواد هیچ دوستی رو ببینم... خیلی زیاده که بخوام تو حال خودم باشم.. برای خودم برم و بیام و تو سکوت خودم آهنگ گوش بدم و فکر کنم و بغض کنم.... 

-

 

 

 

 

× یه رازی توی "یه دل سیر گریه کردن و با چشمای خیس به خواب عمیق رفتن " هست که بعضی وقتا بیشنر از انتظارت حالتو خوب میکنه.....

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)