دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

نمیدونم چطوریه.. همه تو فصل تازه و بهار ،کرخت و بی حس و خواب آلو میشن.. من این علائم رو بصورت حاد در فصل محبوبم ×پاییز ×پیدا میکنم.... یعنی همش تو روز های بارونی و ابری و سیاه دلم میخواد پنجره ها رو باز کنم و یخ بزنم و تا گلو برم زیر لحاف.. بعد یکی هم باشه پاهای یخ زدمو بچسبونم  بهش!!

که خب دیروز به این خواستم به صورت کامل نرسیدم !در عوضش ظهر بعد از ناهار و سریال دیدن از ساعت 3 تا 5 خوابیدم که نه ، بی هوش شدم! کلاس زبانم رو پیچوندم خیلی شیک بعد هم عصرش که بیدار شدم حاضر شدم برم سر کار ولی بعد دیدم تو این بارون و هوای ابری و سرد ترجیح میدم بمونم خونه و برای همین به خودم مرخصی دادم... گر چه دیگه یکم بعدش حسابی حوصله ام سر رفته بود و پارتنر هم که زود اومد ه بود بعد از مقادیر متنابهی تعجب زدگی از بودن من این ساعت تو خونه و کلی خوشحالی زیر پوستی!! دید من اینطور کلا فه و بهانه گیرم گفت بیا برو اصلن سر کارت!! شب هم  از موسسه زبان تماس گرفتن ،فکر کردم الان این معلم بد اخلاق سخت گیر میخواد بگه چرا نیومدی کلاس!!!! بعد دیدیم میگن سه شنبه کلاس تشکیل نمیشه چون معلمه نیست بعد من اونقدر خوشحال شدم کلی تقدیر و تشکر هم کردم ازشون!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه سریال تاریخی - اساطی*ری هست،"  "من تازه فهمیدم که هر شب میده ، فکر کنم کانالش هم جدید باشه رو فر *کا*نس قبلی TV*Pe*rsia*  به اسم T*M که شبا حدود 11 _خودم هیچوقت از اولش نرسیدم آخه! " " به اسم S*parta*cus یا همون اس* پار* تا *کوس  خودمون.. بعد من خیلی دوستش میدارم! دیگه بخاطر این ساعت خوابم هم تغییر کرده و دوباره دیر خوابیدن رو شرو کردم بعد یه نکته ی خیلی طلایی اینه که این سریاله"" پلاس 18"" هست!! همچین هم به وفووور و کم هم نذاشتن! 

بعد نقش اولشون هم به غایت جذ*اب و خوش* اند*ام تشریف دارن طوری که آدم کلی گل از گلش میشکفه زیارتشون میکنه!خیلی هم تخس البته! خلاصه دیشب نصفه شبی بعد اینکه تموم شد پخشش مثل خرم ها رفتم لب تاپ و روشن کردم که پیجشون رو تو فیض بوق! لا*یک کنم و هم ببینم ایشون کی تشریف دارن اونوقت اینقدر جذ*اب و اینها!! بعد در کمال تاسف متوجه شدم که همون موقع که داشته این سریال و بازی میکرده متوجه میشه سرطال خون داره و برای همنین بعد از سری اولش بازی اش نیمه کاره میمونه و با وجود کلی تحت نظر بودن و مراقبت و درمان و اینها پارسال 11 سپتا**مبر تو سن 39 سالگی می میره! خیلی یه جوری شدم! آخه آدم به این جوونی به این خو*ش**تیپی به این ورز**یده گی!!  اونوقت مریض بوده تو این سریال بازی کرده اگه نمی بود چقدر دیگه جذا**بیت داشت! خلاصه که باز هم فهمیدم دنیا وفا نداره....

 

___________________________ 

از اینکه دیروز مقاله ی زبان رو ننوشتم و برا همین بی خیال کلاسه شدم خیلی احساس شاگرد تنبل بودن و عذاب وجدان بهم دست داد، بعد هم که موندم خونه احساس بی فایده بودن بهم دست داد!! بعد به خودم گفتم خیلی بی جا همچین حس های بدی بهت دست میده! تو باید یکم به خودت مرخصی بدی و یه روزهایی اصلا خودتو از همه مسئولیت ها و وظایف و توقعاتی که از خودت داری آف کنی! ا

خب بعدش دیگه عذاب وجدانه رفت گم شد! نگرانم نکنه  زیاد خوش بگذره کلا دیگه از مرخصی در نیام!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/٩/٢٠ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)