دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

می خواستم این نوته رو هم بذارم در ادامه ی همون پست قبل ولی فکر کردم اون تو حال و هوای خودش بمونه خیلی بهتره...

چند وقتیه دارم فکر میکنم اونهایی که تو سن خیلی زود یعنی همون نوجونی یا نونهالی به موفقیت های زیادی میرس چطوری این مسیر موفقیت رو تو برهه زمانی خیلی کوتاه طی کردن یا میکنن! 

یه پستی هم خونده بودم.. نمیدونم گمونم تو بلاگ لنگدراز بود که ما آدمهایی هستیم که خیلی هامون تو جاهای اشتباهی قرار گرفتیم و داریم کارهای اشتباهی میکنیم... مثلا شاید یه آشپز در واقع یه مهندس خیلی خوبی باید میشده،یا بر عکس ولی خب در زمان و مکان و موقعیت اشتباهی به اینجایی که الان هست رسیده و خب اون استعدادش هم هیچوقت شکوفا نمیشه...

حالا از همه اینها که بگذریم و من هم با این موضوع خیلی موافقم دارم فکر میکنم شاید من قرار بود خودم تو یه رشته ای به قول معروف شکوفا بشم ولی خب یا اصلا نفهمیدم که اون چه رشته ای هست و هم اینکه هیچوقت تو موقعیتش قرار نگرفتم و یا شاید هم در آینده تو موقعیتش قرار بگیرم ولی از سن شکوفایی ام دیگه خیلی گذشته !!  

الان که فکر می کنم میبینم همیشه دلم میخواست یه رشته ورزشی رو خیلی حرفه ای دنبال کنم و خب به موفقیت هاش هم برسم.. چه میدونم شاید من هم باید یه تنیسور میشدم یا یه شناگر خیلی ماهر یا دوچرخه سوار یا بدمینتونیست یا حداقل همون بسکتبال خودم که رفتم تا یه جاهایی خووب و بعد کلا ولش کردم!!

اینو میخوام بگم که خب از ما که گذشت... نه که گذشت _ گذشت و تموم شد... بلکه خب از اون دوران طلایی که میتونستیم داشته باشیم و نرسیدیم و یا همون کشف نشدیم منظورمه.. و لی خب میتونیم الانشم هر چی که دوس داریم رو به صورت علاقه مندی تو اوقات فراغتمون داشته باشیم...

        حالا دارم فکر میکنم اگه "یه روزی" یه بچه ای باشه تو سرنوشتم که مسئولیت آینده و حالش به عهده ی من باشه .. من خب مثل همه دیگه آدمها که امال و آروز هاشون و رو تو نسل بعدشون میبینم حتما پرم از کلی برنامه... حتما میخوام یه عالمه امکانات و موقعیت ها رو در اختیارش بذارم که بتونه شکوفا بشه.... از طرفی هم میترسم که نکنه از اونور بووم بیافتم... نکنه مثل خیلی هایی که میشناختم و تو زندگی ام بودن و حتی یه زمانی تو نوجونی آرزوم بود که جای اونها باشم.. برخلاف کلی موقعیت رفاهی و خانوادگی نتونن خودشونو پیدا کنن... 

بازم فکر میکنم من باید بستر رو فراهم کنم... اون دیگه پای خودشه که بتونه خودشو شکوفا کنه یا نه! :|    الانم که نگاه میکنم میبینم بیشترین ادمهای موفق اطرافم اونهایی بودن که برای رسیدن به نقطه ای که الان توشن کلی زحمت کشیدن و راحت نبوده راهشون...

اینا هم خودم اگه تو مکان و زمان مناسب  دیگه ای قرار گرفته بودم! 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٥ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)