دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

 

پنجشنبه عروسی دوست دوران دبیرستانم بود که بعد ار 8 سال قهر!! دوبار از دو سال قبل یواش یواش روابطمون رو شروع کردیم. 

همون دوستی که هر کی ما دوتا قد بلند تپلو رو با هم ببینیه در یک لحظه فکر میکنه خواهریم! که خب اصلا شبیه هم نیستیم ولی از لحاظ ابعاد شباهت هایی داریم!!

جدا از اینکه مسئولیت فیلم و عکسش با من بود و از ساعت 3 تا 10ونیم شب که رسیدم به مهمونی در حال بدو بدو و بیرون رفتن و عکس و فیلم باغ و فضای باز گرفتن بودم و له له رسیدم عروسی. خیلی خوش گذشت. البته تو راه رفتن به سالن من داشتم تو ماشین چرت می زدم و قطعا ژولی پولی ترین و داغون تریم مهمونش من بودم مژه

هوا هم عصرش که بیرون بودیم برای عکس و فیلم حسابی قاطی بود یه لحظه چنان آفتاب تابانی بود و چند ثانیه بعد ابری و قطره های درشت بارون و همینطور دور مسلسل ابر و آفتاب و بارون تکرار میشد!!! بعد هم اومدم سر کار و تا لحظه آخر که بخوام ببندم همینطور پشت هم مشتری میومد و میرفت... خوب بود خدا رو شکر...

اگه فرصت شد میام بقیه شو مینویسم از اینکه آدمهایی رو دیدم که فکر نمیکردم دیگه به پست هم بخوریم...همکلاسی هایی با یه عالمه خاطره های خوب و بددددد....

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٢/٤/٢ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | توسط ویولا | نظرات () |


قالب وبلاگ : sadafi:)