دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

نویسنده: ویولا - یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱

 

فقط از خدا برای همه انسان ها مخصوصا همه زن ها  و  برای همه مادر ها سلامت جسم و روان و دل خوش آرزو می کنم.... اگه اینها رو داشته باشی ،  دیگه دنیا رو داری...

 




نویسنده: ویولا - شنبه ۱۳٩۳/۱/۳٠

 

 

گزارش بخشش یک مادر تو صفحه اول اخبار سایت YAHOO!

گزارش یک بخشش، اینبار بجای انتقام.

برای بار صدم هم اشکام سرازیر شدن از  هجوم این همه احساسات که باهم در آمیخته شدن... خشم. استیصال و درماندگی.بزرگواری و غم....




نویسنده: ویولا - چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٧

 

حال ندارم،

خیلی کسلم،

البته که در روزهای رنگی تقویم هستم و پولامم تموم شده و امیدوارم که این حال خیلی حیلی مزخرف برای همین ها باشه! تازه + اینکه روز زن نزدیکه و بعلت تالمات مالی !! نمیتونم اون چیزایی که دوس دارم رو برای مامی بخرم! یعنی گوشی اندرویدی+اتوی مو و عطری که دوس داره! بحران مالی در حدیه که با کلی ارفاق شاید بتونم یه گوشی نه خیلی گرونقیمت براش بخرم اونم شریکی با پارتنر!!! حالا خودم به درک که به علت بحران مالی امسالم سرم بی کلا می مونه!  تاره پارتنر قراره لطف کنه اون عطری که شرطی  بهم هفته قبل باخته رو با روز زن یکی کنه و همون بشه کادوم!!!! البته عطرش اروزن نیست ولی خب!!!!

حالا واقعا دارم فکر میکنم این حال بد امروزم که حتی هوای مورد علاقه ام اون ابرها و اون مه غلیظ صبحگاهی نتونست درستش کنه واسه همیناست یا بازم یه چیزای دیگه هم هست... فعلا مشغول کند و کاوم....افسوس




نویسنده: ویولا - دوشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٥

 

من خوبم ولی الان یکم ناراحتم. البته خدارو شکر میکنم که ناراحتی ام سر موضوع کوچیکی مثل شکستن و لایه لایه شدن همیشگی ناخن هام از زمان کاهش وزنمه. این موضوع ماه هاست اذیتم میکنه! من قبلن هم ناخن های خیلی مستحکمی نداشتم ولی در این حد هم که وقتی تو کوتاه ترین حالت ممکن هم هستن بازم لایه لایه پوست بشن و از ریخت بیافتن نبودن! کلا سه چیز رو از دست دادم تو این راه. یکی موهام بود!! یکی هم ناخن هام آخری هم به قول دوستان ریخت و قیافه ام رو!!!! البته که من ترجیح میدم یکم بی ریخت متناسب باشم تا چاقالوی خوشگل!!!ولی اینکه هم کچل شی هم ناخن نداشته باشی هم زشت باشی هم چند تا تا متناسب شدن فاصله داشته باشی دیگه خیلی زیادیه!!!    چند سالی بود که قصد کاشت ناخن داشتم ولی همیشه از نگرانی عفونت و قارچی شدن و هزار تا از این مسایل خیلی جدی بهش فکر نمیکردم ولی الان دیگه واجب شده. پس لطفا خانوم ها  و آقایونی!!!! که در این زمینه اطلاعاتی دارید. لطفا به کامنت دونی مراجعه فرموده و این دخترک رو از نگرانی و ناراحتی برهانید :)

البته من زیادم پر توقع نیستم! در این حد ها هم باشه با همین دیزاین ها می پسندم و خوشحال هم خواهم بود!!

 

من کلا تو همین فرم و اندازه ها می پسندم دوست ندارم اصلا معلوم باشه که ناخن طبیعی نیست یا تو سایز بیلچه مکانیکی باشه!! شاید نهایت در حد چند میلی متر بلند تر از این هایی که طرح هاشو گذاشتم...عینک




...
نویسنده: ویولا - شنبه ۱۳٩۳/۱/٢۳

 

وای خیلی وقته هی میخوام بیام چند کلمه بنویسم ولی همش نمیشه.

یا تنبلی یا کار یا اینکه تنها نیستم اینجا که بتونم راحت فکرم رو متمرکز کنم و هر چی میخوام بنویسم.

امروز دیگه بالاخره بعد هفته ها ، شد که با مامی دوتایی بریم بیرون یه سر و من دلمو زدم به دریا و اینجا رو به دست شاگرد تازه وارد سپردم و برای چند ساعت تشریف نداشتمنگران ، البته بالاخره از یه جایی باید اینکارو میکردم!خدا کنه که زودتر بتونم بهش اعتماد کنم و اینقدر با استرس نرم و نیامآخ.رفتیم شهر دوست و همسایه به صرف خوشگلانس در آرایشگاه ولی هم آرایشگر مورد نظر خیلی اسلو موشن هست و هم آرایشگاه شلوغ بود و هم شهر واقعا پر ترافیک بود بنا به این اوضاع و از اونجایی که من هم همش دلهره داشتم که زودتر برگردم سر کار دیگه نرسیدیم اصلا بریم بازار و یه دور بزنیم و چیزهایی که میخواستیم رو بخریم خنثی . فقط من قبل اینکه خودم برم آرایشگاه مامی رو گذاشتم اونجا و اومدم رفتم یه سر به لابراتوارم زدم و کارمو دادم که انجام بشه و بعد سر راه از اون مغازه که تو عید برای مامی لباس خریده بودم یه لباس مشابه ولی با رنگ دیگه برای دختر خاله جان خریدم که مامان گفته بود از اون لباسه خوشش اومده بوده و بعد هم رفتم پیش مامان ولی مجبور شدم ماشین رو بزارم یه جای بد و برا همین هم چند بار تا نوبتمون بشه اومدم بهش سر زدم که مزاحم مردم نشده باشه و بعد هم موقع برگشت رفتیم از اون ساندویچ فروشی چرکول مورد علاقه من(البته که من هیچ ساندویچ فروشی چرکولی رو دوست ندارم و اینجا هم اصلا چرکول نیست ولی من بخاطر قدیمی بودن اونجا و بخاطر اینکه من و پارتنر به شوخی به همه ساندویچ های با نون ساندویچی سنتی میگیم چرکول، به اینم میگم چرکول) دوتا ساندویچ مغز خریدیم و بصورت صحرایی در حین رانندگی و با ژانگولک صرف کردیم!!!خنده خیلی هم مسخره بود و حال دادم ولباسهای منم به گند کشیده شد از بس ریخت رو لباسم!اینم منم در حال لنبوندن!!! البته با شال مصورم کنید!!زبانعینک

 

دیروز در راستای اینکه ناهار با هم  جمع بودیم و بعد از استراحت تصمیم گرفتیم که عصر بریم بیرون. منم پیشنهاد دادم بریم اون آبندان ی که نزدیکه به اینجا و من خیلی خوشم میاد ازش و توش از این قایق های کایاک چوبی  هست همیشه که یکم هم آب توشون جمع شده و یه حالت نوستالژی ای دارن و چون یکم دیر جنبیده بودیم همش نگران این بودم که هوا تاریک بشه و نتونیم عکس بگیریم ولی خدارو شکر یه زمانی رسیدیم که چند دقیقه برای عکس گرفتن از خودمون و دور و برمون رو داشتیم.کلی عکسهای دوتایی و چند تایی گرفتیم و من خیلی دوستشون دارم دیشب چند تایی رو هم تو اف بی و اینستاگرام گذاشتم ولی نه همشونو.

یه عالمه اسمون ریسمون می خواستم ببافم ولی الان وقتش نیست. امیدوارم به زووودی.

مامی هم فردا داره میره تهران و منم افسردگی گرفتم الان چون نمیتونم همراهش برم.امیدوارم کارش زوود تموم شه و برگرده.ناراحت

 




نویسنده: ویولا - شنبه ۱۳٩۳/۱/۱٦

 

الان سر کارم!

امروز صبح بعد از 3 هفته یا بیشتر تنبلی ، پیاده روی از خونه تا اینجا مثل شکستن شاخ غول بود! وقتی هم که رسیدم اصلا بدنم انرژی اش ته ته کشیده بود و هیچی نمونده بود! واقعا تنبلی بد دردیه! صب که بعد از N بار به تعویق انداختن الارم گوشی بالاخره رخت.خواب رو ترک کردم اولین کارم این بود کورمال کورمال بیام تا دم در با امید به اینکه پارتنر ماشین رو صبح نبرده باشه و سوییچ رو جاکلیدی بغل در آویزون باشه که نبود!!! اوه

تو تعطیلات اونقدر ناهار شام های دورهمی خوردیم که من یک کیلو اضافه کردم!!!!! تازه سعی کردم از هر سال دیگه ای شیرینی شکلات کمتر ببلعم که باز اون یکم بیشتر تحت کنترل بود ولی این ناهار شام صبانه های دور همی کار دستم داد هر چقدر هم که کم بخورم  چون اصلا تو این مدت پلو و نون نمیخوردم یا بسیار کنترل شده میخوردم این دیگه از دستم در رفت! ولی خوبیش این بود که تونستم تو همین روزهای عید این یک کیلو رو کم کنم! و برگردم رو وزنی که بودم وگرنه خیلی دپرس می شدم! خدایا این 8-10 تای باقی مونده رو هم از ما بگیررررررررررررررر تا یه نفس راحتی بکشم بالاخره!

همونطور که گفته بودم امسال اولین سالی بود بعد از 8-9 سال که من کل تعطیلات عید رو به خودم مرخصی داده بودم کامللللللللللل و فقط و فقط چند بار برای قرارهای از قبل تعیین شده اومدم و به کارهای مشتری ها رسیدم و بعدش بازم فلنگ رو می بستم و می رفتم به تنبلی و تن پروری و بخور و بخواب! در حدی که امروز صبح اصلااااااااا دلم نمیخواست بیام سر کار و واقعا دوست داشتم یه دوساعتی بیشتر میخوابیدم خجالت

یه چند تا فیلم دیگه هم دیدیم این مدت که اصولا همشون چرت بودن! یکی مشاور بود اسمش و یکی هم کلوپ خریداران دالاس! یه نکته ی عجیب و مشترک هم اینکه همه این فیلم های نامزد جایزه اسکار 2014 به طرز عجیب و افراطی ای ص.ح.ن.ه های ص.ک.ث. رو به تصویر می کشیدن!!! از 15 سال قبل کمتر این تصاویر رو تو فیلم های ها.لی.وو.دی دیده بودم!

فروشگاه "زارا" اینجا آف زده بود. منم رفتم ببینم چه خبره چون هم شوهر دوستم که از تهران اومده بودن و هم دخترخالم رفته بودن خرید کرده بودن اینجا و راضی بودن. من و مامی هم دوتایی پنجشنبه تو اوج ترافیک و شلوغی اون قسما شهرکه روبروی شهرک های ساحلی معروف هست رفتیم و برعکس اینکه برای مامان دنبال شلوار بودیم من دوتا شلوار کتون خریدم! یکی طوسی و یکی هم قهوه ای کاراملی باهم شد 110  تومن! قیمتش خیلی پایین نبود ولی به نسبت همین قیمت هایی که خرید میکردم همیشه در همون حد بود با این تفاوت که با اف های 50% و 70% شد 110 تومن دوتاش! میخواستم بگم از اینکه سایزم از 54-56 شده 44 خیلی خوشحالم! به امید اینکه بزودی برسه به 40! آمین!




نویسنده: ویولا - شنبه ۱۳٩۳/۱/٩

 

سلام همگی!

بعد یه مدت نبودن و ننوشتن ،اومدن و نوشتن خیلی سخت میشه!

همونطور که نوشته بودم قبل عید ،یکی از اهداف من در سال جدید کمتر سر کار اومدن و بیشتر با خانواده و دوستان بودن بود که تا به اینجا به شدت و با پشتکار زیاد رسیدم به این هدفم و کلا از اول تعطیلات شاید در جمع 8 ساعت کار کردم! البته غیر امروز که دیگه میخواستم از اول هفته روتین و مرتب بیام سر کار که دیشب دوستم گفت که دارن از تهران میان پیشمون و تا فردا هستن و بعد میرن.و بنابراین امروز عصر هم نمیام! الانم تو راهن و من دیشب که اون دوستم و همسر و دخترش خونمون بودن سریع ناهار امروز رو هم ردیف کردم و فقط یخورده کار مونده که باید انجام بدم. خانواده مادری هم از هفته قبل اومده بودن و خوب بود دور هم و یه سری رفتن و یه سری هنوز هستن!

این وسط 3 روزی میشه که عمه شدم!!! {#emotions_dlg.e28}سوفی خانوممون 6 قلو زایید و الان من عمه 6 تا توله سگ کوچووول هستم! {#emotions_dlg.e22}سه تا سفید یه کرم و دوتا سیاه ! اونقده کوچولو و طفلی هستن که نگو!{#emotions_dlg.e11} فعلا هم پشماشون در نیومده و چشماشونم باز نشده. کلا راز بقاییه برای خودش!

تو این تعطیلات سریال شاهگوش و دیدیم (تا اینجاییش که اومده) و خیلی بامزه و باحاله! نمیدونم چرا فک میکردم سریال مزخرفی باشه! ولی واقعا خیلی قشنگه و بازیگرای درجه یکی توش بازی می کنن. چند تا فیلم هم دیدم که گ.ر.گ وا.ل.استر.یت هم جزوشون بود! خوب شد که این یکی رو تنهایی دیدم!!!!! حتی بدون پارتنر!فکر کن بار اولی که میخواستیم ببینیمش همه بودن! پارتنر گذاشتن تو دستگاه دی وی دی و تو یه لحظه اول چنان صحنه ای اومد جلو که برق سه فاز ازمون پرید ! خوب شد اون لحظه مامانم حواسش به تی وی نبود و ما در یه اقدام ضربتی موضوع رو جم کردیم {#emotions_dlg.e49}

 

این مدت اونقدر پول خرج کردم که واقعا برای اولین بار در 5 سال گذشته حساب و کتابش از دستم در رفته!!! فقط می دونم که حسابام خالی خالیه!!!!  کلی خرید داشتیم و مهمون داری وعیدی دادنی! ولی بازم خدارو شکر که جوانیم و میتونیم پول در بیاریم و کار کنیم و این خرج کردن ها همه تو شادی و دلخوشی بوده و برای باهم بودن و لذت بردن از زندگی.{#emotions_dlg.e54}

خیلی دلم میخواست که تعطیلات امسال بعد حدود 15 سال دوباره تو عید بریم مسافرت ولی نشد . هم بخاطر اینکه مامان بود پیشمون و خب دوست داشت که بمونه اینجا و اعضای فامیل بیان پیشمون برای عید و هم اینکه پارتنر خان فرموده بودن که کدوم آدم عاقای تو عید میره مسافرت وقتی همه جا غلغله هست! فقط تهران یکم خلوته و بقیه همه جاهای دیگه شلوغ و پر ترافیکه مخصوصا جنوب که من دوست دارم! حالا با این اوضاع که دست تنها شدم و شاگردم نیست نمی دونم بشه برای بعد عید بریم سفر یا نه! هر چی خدا بخواد.




 
نویسنده: ویولا - یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳

 

سال نوی همه دوستام مبارکلبخند

خوش بگذرهنیشخند





قالب وبلاگ : sadafi:)