دخترک بنفش پاییزی...

طراح، گرافیست و عکاس و بطور کلی یه دختر 29 ساله ی دیوونه ! که فکر میکنه تا ابد 17 ساله می مونه !

نویسنده: ویولا - شنبه ۱۳٩٢/٦/۳٠

 

 

کفش معروفم! 




نویسنده: ویولا - چهارشنبه ۱۳٩٢/٦/٢٧

 

 

***فقط 4 روز دیگه مونده تا بیایی ....ساکت

 

+هنوز فرصت نکردم برم عکس رادیولوژی کمرم رو بگیر! یکم تنبلی و یکم هم شلوغ پلوغی کارم

-دیشب رفتم اون کفشه که سفارش داده بودم برام بدوزن رو تحویل بگیرم، وای خیلی بهتر از اون چیزی شده بود که فکرشو میکردم، پوشیدمش، اولین کفش پاشنه دار من تو زندگیم!!! یعنی من برای رسمی ترین مراسم زندگی ام  هم 3 سانتی پوشیده بودم ! الان این 9 سانته!!! البته مه خیلی جدی میخواستم 10 سانتی سفارش بدم ولی پارتنر خیلی حسود طور وار! گفت نههههههه اونوقت اگه بری آرایشگاه و موهاتو درست کنی قدت از من بلند تر میشه! دوست ندارم!!! هر چی گفتم نه من موهامو خیلی پف نمیدم بذار گفت نه دوس ندارم!!! (حسود حسود حسودشیطان! خوبه 12 سانت از من بلند تره وگرنه از حسودی قدم منو کشته بود تا حالا×) خلاصه همون دیشب پوشیدمش و کنارش روبرو آینه قدر وایستادم و تا دید هنوز چند سانتی جا داره تا بزنم بالا تر ازش گفت عه چه خوبه!!! خب 10 سانتی سفارش میدادی!! وقت تمامخلاصه اوکی بود کفشه و بنظرم 100 تومن هم برای کفش دست دوزی که خودت مدل و طرحش رو انتخاب میکنی و صرفا برای تو دوخته میشه خیلی هم خوبه! همون دیشب همسر پول یه جفتشو بهم داد که میخوام برم دوباره سفارش بدم یه طرح دیگه برام بدوزه به مناسبت تولدم! شایدم رفتم یه پارچه دامنی مخمل خریدم بعد از همون پارچه برای کفشمم گرفتم که ست کنمممممممممم الان خیلی این موضوع برام جذابیت پیدا کرده نمیدونم چرا؟ درست شدم مثل اون دختر کوچولوهایی که برا اولین بار کفش تق تقی مامانشونو می پوشن و  از ذوق نمیدونن چی کار کنن!!  خجالت

+چرا بعضی فروشنده ها وقتی خودشون تنهان تو مغازه و میری خرید میکنی(مشتری شونی ) اونقدر بهت تخفیف میدن و اونقدر حال و احوال میکنن و اونقدر توجه و ارادت دارن!! اونوقت یه بار دیگه مثلا فرداش می ری، میبینی زنش یا دوست دخترش اونجاست اونوقت حتی سلام هم میخوان بکنن سرشون به یه سمت دیگست!!! خیلی منزجر کنندن کلا اینجور آدما! 

-امروز هم عروس دارم، داریم میریم یه باغ جدید که خیلی دوستش دارم. امیدوارم اون ساعت که میریم خیلی شلوغ نباشه و من بتونم با آرامش کارمو انجام بدم یول

+ هفته قبل که با دوستم که عروسیش بود رفته بودم باغ و کلی هم دیر کرده بودن و کلی هم با استرس تاریکی هوا عکس گرفتم و ... شبش زودتر اومدم خونه سریع آماده بشم برم عروسیش که سه تا شهر اونورتر از ما بود و حدود یه ساعت و خرده ای فاصله داشت. تا رسیدم خونه دیدیم برق نداریمممممممممممممممممممممم وای یعنی قیافه و حالم دیدنی بود! خیلی اعصابم خرد شد. خودمم که له و داغون و نم کشیده رسیده بودم خونه، تازه فقط لباسم رو از تو کمد از قبل در آورده بودم و میخواستم همون موقع دنبال کفش و کیف و شال و جوراب شلواریم تو کمد ووپی بگردم و دوش هم بگیرم و بعد بریم عروسی!!! نشون به اون نشون تا 10 شب طول کشید که برق بیاد وخب منم 11 گرفتم خوابیدم!کلی هم خجالت کشیدم از دوستم و شوهرش!

-دیشب نشستم یه سری لاک هایی که داشتمو یا تموم شده بودن یا بخاطر رنگشون اصلا استفاده نشده بودنو با هم ترکیب کردم و 5تا رنگ جدید ابداع شدن!!! یکیشونم همون دیشب تست کردم رو ناخونامو راضی هستم از این حسن سلیقه و رنگشناسی ام در تلفیق  رنگ ها

-اون روزی که بادوستم رفتم استخر همینجا خیلی خوب بووود با اینکه من بخاطر کمرم نتونستم مثل قبل شنا کنم و یکم مثل مامان بزرگ ها فقط تو آب راه رفتم و یکم هم نتونستم خودمو کنترل کنم و شنا کردم، بصورتی که دستهام قورباغه میزد و پاهام کرال و وسطش قاطی میکردم چی به چیه خنده ولی خوبیش این بود که اولن استخر اینجا از جای قبلی بزرگتره ثانین فقط من و دوستم و یه نفر دیگه تو قسمت عمیق بودیم. بعدش عمق این استخر بیشتره یعنی تا 4 متر داره، و از همه مهم تر اینکه هیشکی بهت نمیگه بالا چشمت ابروئه! خانوم شیرجه نزن، مایوت بندی نباشه، زیر آبی نرو، نپر تو آب و از این دست زر زر ها!!! تازه تایمش هم نیم ساعت بیشتره و مبلغش هم کمتر!!(البته من جای قبلی بلیط داشتم مجانی میرفتم ولی اینجا باید پول اخ  کنم که با توجه به آرامش روانی که داره با کمال میل اخ می کنم پولش رو!!) تازه کلی هم مثل این ندید بدید ها هی رفتم بالا سکو و پریدم تو استخر!!! دوستم که میترسید بپره و من اونجا خیلی احساس شجاع بودن بهم دست داد!!! تازشم کلی زیر آبی رفتم کم استخر و به دوستمم داشتم آموزش می دادم ... خلاصه حال داد خوب بود بعدش هم یه سره اومدم سر کار و تا 9 بودم و له له رسیدم خونه و شبش بی هووووووووووش شدم خیلی فاز داد. حالا قرار گذاشتیم تا جایی که میتونیم رو این روال بمونیم و بریم استخر، امروزم  اگه قرار عکس نداشتم حتما میرفتم ولی نمیشه و احتمالا اگه تا شنبه "اوف" نشم شنبه میریم نیشخند




نویسنده: ویولا - یکشنبه ۱۳٩٢/٦/٢٤

 

 

برای من هر سال دوبار میشه از نو شروع کرد و برنامه ریخت...

یکبارش که با اومدن بهاره... یه بارش که اصلی تره با اومدن پاییزه..

دوباره و چند باره میشینم فکر میکنم به کارهایی که همیشه آرزوشونو داشتم... به کارهایی که دوستشون دارم و به کارهایی که باید انجام بدم.. هی این لیست و بالا و پایین میکنم... هی کم و زیادش میکنم و آخرشم مطمئنن چند تایی شون عملی میشه و خیلی هاشونم میمونه برای بعد ، just in case که بی آرزو نمونم مابقی سالهای عمرم رو !!

الانم در استانه همین فصل دوست داشتنی هستم با یه لیست بلند بالا تو ذهنم که امیدوارم خدا قوت و توانایی انجام لا اقل چند تاشونو بهم بده عینک

 

* من تو این هیر و ویری به سرعت جیمبو جت اومدم یه عالمه نوشتم ولی دستم خورد به دکمه ی بک و اینها هم تو پیشنویس ذخیره نشده بود!!نگران

*** خدا جونم داشتم شکرت میکردمماچ

فکر نکن برکت این روزهام از چشمم پوشیدست . ممنونتم که واقعا به این روزها احتیاج داشتم ♥♥♥

**** کمرم بهتره ولی یه وقتایی که حرکات ژانگولر میزنم میگیره و اذیتم میکنه منم اون چند تا آمپول دگزا که دکی داد رو نمیزنم و لج کردم!!! کورتون تمام این زحمت های یکی دو ماهه ام برای کاهش وزن خراب میکنه! نا سلامتی 15 تا کم کردم  و الان خیلی احساس خود شیفتگی مزمن میکنم!!! البته 20 تا دیگه باید کم کنم! امیدوارم زودتر اون 20 تا رو هم بسوزونم خلاااااااااااااااااص دیگه یه مانکن اساسی بشمممممممممممممممممم مژه

*****امروزم میریم استخررررررررر در همین شهر خودمون! چون در شهر دوست و همساده! بغیر از عقده و اعصاب خرد چیزی بهمون نرسید! الانم 30 تایی بلیط مجانیش که دونه ای 7500 می ارزه مونده رو دستم! نمیدونم چیکارش کنم متفکر

 

### خبر فوری یا همون breaking news!! : امروز قیمت طلا اومد زیر 100 تومن یعنی شده گرمی99 هزار تومن !!میشه دوباره بشه همون سی چهل هزار تومنی که بود قبل؟؟ 




نویسنده: ویولا - سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٩

 

 

# از پنجشنبه که داشتم برای دوستم عکسهای عروسی شو تو استو.دیو میگرفتم احساس کردم کمرم داره درد میگیره مثل سه ماه قبل ولی چاره ای نبود و مجبورا ادامه دادم مخصوصا که اخر هفته ها حسابی سرمون شلوغ میشه و این شاگردمم فرصت نمیکرد بیاد تو جابجایی دکور کمکم کنه، خلاصه به هر طریقی که بود کارشونو راه انداختم و مثل بقیه موقعیت های مشابه که مشتری ها دوستان یا خانواده ام هستن حتی براشون بیشتر از مورد نیاز و توانم مایه گذاشتم، 

اومدم نشستم پشت سیستمم و تازه همون لحظه با تیری که از پهلوی سمت راستم تا توی رونم کشید فهمیدم که بعلهههههههه کارم دراومد باز، میخواستم سریع کارو تموم کنم و برم استراحت کنم که یکی از مشتری های قدیمی و ثابتم با همسر و بچه هاش بسیار چیتان پیتان کرده اومدن و گفتن ما نوبت نداریم ولی گفتیم شما حتما یه وقتی به ما میدید برای عکس، عجله هم داریم بسیار زیاد !!!! خب نتونستم بگم نه ! اگه غریبه بودن شاید قبول نمیکردم ولی خب نشد و همین عکس گرفتن از اینها و کلی اینور اونور کردن دکور های 10. 20 کیلویی پدرمو رسما در اورد، طوری که بعدش زنگ زدم همسر و در حالی که همش انگار یه سیخ تو کمر و پهلوم بود و داشتم درد میکشیدم داستانو تعریف کردم، طبیعتا شب پنجشنبه هیچ دکی ای موجود نبود و فقط تونستیم از دوست همسر که متخصص ارتوپدیه تلفنی اسم یه امپولو بگیریم و برم بزنمش که اونم زدنش کاملا بی فایده بود، حتی کیسه ابگرم و پماد پیروکسیکامم دردی ازم دوا نکرد، دیگه کار به شی،اف دیکلو فناک کشید و با همه این اوصاف من تا صب کلی از درد گریه کردم ، تا همین امروز روزی دوتا امپول زدم، از شانس خوبمم دکتر ارتوپد خودم مسافرت بود و امروز برگشته و باید برم پیشش و ساعت ها بشینم تا نوبتم بشه ولی چاره ای نیست !! تمام عضله های امپول خورده ام !!!!! سیاه و کبوده ، فکر کن 12 تا امپول داغون شدم ، یعنی رسما ابکشششششش خدا برا هیچکس نیاره ،،،

** بقیه نوشت:

الان تو مطب نشستیم منتظر دکی که هنوز نیومده، همسر داره روزنامه میخونه و منم سرم تو گوشیمه دارم اینجا مینویسم!

امروز ساعت دو از سرکار رسیدم خونه و برای ساعت سه ونیم با دوست در شهر دوست و همسایه ، مثل دو هفته ی گذشته قرار استخر داشتم و بعد از نوشتن پاراگراف بالا دوییدم و رفتم که برسم سر قرار، اما یه سری اتفاق ها افتاد تو استخر که نرفتیم برای شنا و اومدیم بیرون و دیگه هم نمیریم اینجا، تعریف کردنش هم فقط اعصاب خرد کردن خودمو گرفتن وقت عزیزم برای اثبات بی شعوری طیف گسترده ای از انسان های تازه به دوران رسیده و بیسواده !

 ** دوستم برای ثبتنام ارشد اومده بود تهران تعریف میکرد که دانشگاه فرح سابق !! الزهرای امروز برای یدونه امضا بهش گفتن 25 ابان بیاد و ترمشون هم همه از بهمن شروع میشه !!!! چرا؟؟ چون ترم های اخری پایان نامشونو تحویل ندادن بقیه باید از بهمن بیان! جل الخالق !!!! داستانیه هااا 

*** امروز یه مسافر بیچاره به حالت استیصال اومد تو و گفت خانوم ماشینمون جوش اورده میتونیم اب برداریم از شیر روشویی؟؟ منم اجازه دادم طبیعتا، نکته جالب اینه که همسایه های من ارایشگاه و خشکشویی هستن و به این بیچاره اب نداده بودن در حد یه بطری ام !!

**** اینا باشع بقیه شو فردا اگه حال داشتمممم مینویسم




28
نویسنده: ویولا - شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٦

امروز به صوزت شناسنامه ای 28 ساله شدم!

یعنی دو ماه و نیم زودتر از تاریخ واقعی تولدم.

از صب کله سحر که اس ام اس های تبریک همراه اول برا هر دو تا خطام اومده دارم به این قضیه فکر میکنم... 28 سال؟؟؟؟؟؟ اصلا باورم نمیشه! انگار اصلا این من نیستم که 28 ساله شدم و می شم.... انگار من همون دختر 17 سالم که داره از بیرون به بزرگ و پیر شدن یکی دیگه نگاه میکنه.... هووووووووووووووووم.... 28.... همین چند روز قبل که رفته بودم استخر با دوستم یهو همین قضیه سن حرفش اومد.... اون دوستم دو سه ماهه عروسی کرده برگشت گفت من تو برنامه ریزی که داشتم تو زندگیم ، تو 28 سالگی دوتا بچه هم داشتم!! همم خندم گرفته بود هم ناراحت شدم برا خودمون که 28 سال گذشت و ما هنوز داریم دنبال خواسته هامون می دوییم.. پوووووووووووووووووووف 




نویسنده: ویولا - سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/٥

 

یه همچین جاهایی رو بسیار می پسندم....

 

 




 
نویسنده: ویولا - یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۳

 

*یه حس پاییزی میخوام!

 





قالب وبلاگ : sadafi:)